زیر آسمان چوشل
همه چیز درباره چوشل 

(مراسم تولدتامرگ)

قسمت دوم -بارداری:

 

زن از روزی که وجودی را درون خود حس میکند که هم جزئی از او وهم وجودی مستقل است، عواطف ژرف مادری اش قوت می یابد و با این حس زیبای غریب، تمامی مشکلات ناشی از باروری را با صبر و حوصله به جان می خرد.

ویار(ایشاکونی) زن آبستن نوید می داد که نوزادی درراه است و منسوبان نزدیک همه دوست داشتند جنس جنین را بدانند. از آن جا که راهی برای تشخیص جنس جنین وجود نداشت به انواع تفال روی می آوردند و درباره ی جنس جنین و تعداد آن گمانه زنی می کردند و گاه نیز از رنگ واندازه ی اندام وحالتهای زن باردار جنس جنین را حدس می زدند.

 

پیش بینی جنسیت جنین:

 

به نام زن آبستن چوب کبریتی را به نام تارعنکبوتی می آویختند، پس از دو سه روز باز می گشتند و چوب کبریت را بررسی می کردند، اگر عنکبوت به دورش تارتنیده بود، می گفتند: جنین پسراست و اگر تنیده بود ، می گفتند : جنین دهتراست(کلاچای خمام شهرستان رشت)

 

اگر گوسفندی را به خاطر رفع بلا و صدقه درراه خدا قربانی می کردند، موقعی که سرگرم پاک کردن کله ی گوسفندبودند، اگر ماهیچه های فک همراه فک بالا جدامی شد، می گفتند: جنین پسراست و اگر ماهیچه ها در فک باقی می ماند، گمان می بردند که جنین دختراست.

 

زهره ی مرغ را که از شکمش در می آوردند ، برآتش می افکندند ، اگر با صدا می ترکید، جنین پسر و اگر بی صدا می سوخت و پفی اندک می کرد، جنین دختربود.

 

اگر در خارج از خانه وسیله ای زنانه ای پیدا می کردند، می گفتند: جنین دختراست واگر وسیله مردانه بود، می پنداشتند که جنین پسراست.

اگرزن باردار به ترشی و خوردنی های سرد ومرطوب مانند ماست،کاهو ، اخته و... علاقه داشت، نشانه ی دخترزایی و اگر به خوردنی های گرمازا وگرم تمایل داشت نشانه ی پسرزایی بود.

 

چرخش جنین در رحم مادر، در چهارماهگی نشانه ی دخترزایی و در پنج ماهگی نشانه ی پسرزایی بود.(فشکه ی خمام)

 

اگر صورت زن آبستن کک ومکی می شد، می گفتند: دختر به دنیا می آورد . کبودی لب زن باردار نشانه ی دخترزائی بود . اگر شکم زن باردار کوچکتراز حد معمول بود، باور داشتند جنین پسراست.

 

اگر شکم زن آبستن نوک تیز می شد ، می گفتند: جنین پسراست و اگر پهن میشد، باورداشتند که جنین دختراست. اگرچهره ی زن آبستن زیباتر از قبل می شد ، می گفتند: پسر می زاید و اگر گرفته تر و پیرتر نشان می داد، می گفتند: جنین دختراست.

 

اگر زن حامله زرنگ و چابک میشد ، باور داشتند جنین پسراست و اگر تنبل و بی حال بود، می گفتند: جنین دختراست.

زن باردار اگردر ماههای آخربارداری نمی توانست پاهای خودراروی هم بگذارد، می گفتند: دوقلومی زاید.

 

باورهای دوران بارداری:

 

جنبیدن جنین دررحم مادر از رویدادهای مهم زمان بارداری است. باور داشتند اگر به هنگام جنبیدن جنین، زن آبستن به کس یا چیزی نگاه کند ، جنین از نظر ظاهری همانند آن کس یا چیز خواهد شد. لذا زن آبستن سعی می کرد افراد زیباروو چیزهای قشنگ را بنگرد.

 

باور داشتند اگر زن آبستن به هنگام پاره کردن شکم مرغ و ماهی به آنها نگاه کند فرزندش لب شکری می شود ، از این روی زن آبستن به گل و آسمان می نگریست.

 

باور داشتند اگر زن حامله در ظرف دهان گشادی ، ماند قابلمه، دیگ و... آب بنوشد، دهان نوزاد گشاد و بزرگ خواهد شد. خوردن غذا در چنین ظرفی را هم جایز نمی دانستند و تصورشان براین بود که کله ی جنین بزرگ می شود.

 

باور داشتند اگر زن آبستن شفتالو بخورد، جنین پرمو می شود.

 

خوردن میوه های دوقلو ودارای یک دم مانند آلوچهف گیلاس و آلبالو را سبب دو قلو زایی تصور می کردند.

 

در ماه آخر آبستنی، زن باردار برسنگ نمی نشست، چراکه براین باور بود پشت یا کمر جنین لکه دار می شود.

 

زن بار دار از خوردن گوشت گاو وترب پرهیز میکرد، چو خوردن این خوراکیها را سبب ورم جنین و زایمان سخت می دانستند.

 

زن آبستن اگرزیاد ماهی میخورد باور داشتند که چشم فرزندش آبی خواهد شد.

 

اگرکسی ازروی پاهای زن آبست، هنگامی که نشسته و پاهای خود را دراز کرده بود، رد میشد، فوری می بایست برمیگشت، وگرنه زن دچار سخت زایی میشد. برای رفع سخت زایی، به هنگام زایمان، زن را سه بار از میان پاهای کسی که از روی پاهایش گذشته بود، عبور می دادند.

 

زن باردار در چهل روز اول بارداری برای اینکه دچار چله زدگی نشود، سنجاق یا سوزنی را به لباس خویش وصل میکرد. او در این مدت سعی میکرد با تازه عروسف زن زائو، زن باردار و حتی گاو یا سگی که دردوره ی چله به سر می برد ، برخورد نداشته باشد. اگر دوزن در چله باهم مواجه می شدندف هردو در کف دست خود کمی نمک می ریختد و هریک از کف دست دیگری کمی نمک برمی داشت و میخورد و میگفت: چله من مال من، چله تو مال تو" چله گیر نمی شدند.

 

در آخرین ماه بارداری، زن حامله به تنهایی از خانه بیرون نمی رفت ، به ویژه شبها و گمان براین بود که دراین ماه اگراز خانه خارج شود آل(پارس: مضرت) به او آسیب می رساند.

(نویسنده: محمدبشرا + طاهرطاهری)

 


موضوعات مرتبط: آئینهای گذردرگیلان
[ جمعه نهم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 22:5 ] [ رضامحمدبیگی ]
 

 

بیش از یکصد سال از زمانی که کاشف السلطنه، نهال چای را به ایران آورد می گذرد ولی قصه ی مطالبات چایکاران شمال مانند داستانهای هزارو یکشب پایانی ندارد. با روی کارآمدن دولت جدید و به واسطه حضورافرادی از خطه شمال در معاونت برنامه ریزی رئیس جمهور روزنه هائی از امید وانگیزه  در دل چایکاران ایجاد شده بود ولی در سال زراعی امسال و با وجود فرارسیدن زمستان و با گذشت بیش از 4 ماه از پایان فصل برداشت ، چایکاران هنوز بیش از یک سوم مطالبات خود را از دولت دریافت نکرده اند. به نظر می رسد صحبتهای انجام شده در زمینه حمایت از تولید چای داخلی  همه در حد شعار بوده و از سازمان چای گرفته تا مجلس و دولت هیچیک اقدامی عملی و راهکاری  درست برای حل مشکل چایکاران ندارند.  

در گذشته ای نه چندان دور در شمال 32 هزار هکتار باغ آماده برگ سبز چای وجود داشت که حدود 70 هزار تن چای خشک درایران تولید میشد اما هم اکنون حدود 15 تا 20 هزار هکتار باغ چای فعال در کشور وجود دارد ودر سال جاری حدود 18 هزار تن چای خشک تولید شده است.

حجم بالای واردات چای خارجی و تغییر ذائقه مصرف کننده از چای داخلی ارگانیک به چای خارجی معطر و اسانس زده شده در سالیان اخیر به واقع کمرتولید کننده داخلی راشکست و نفس کشت و برداشت چای را در گیلان و مازندران به شمارش انداخت.  

گویی که باید طی روزها و سالیان پیش رو باید تصاویری از این باغات را جمع آوری کنیم تا خاطره ی دیگری از خاطرات متلاشی شده ی چایکاران شمال ایران را به آلبوم نوستالژیهای تاریخی خود اضافه کنیم.

 

 

 

 

 

 

[ سه شنبه ششم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 14:32 ] [ رضامحمدبیگی ]

جانوران:قسمت اول

باورهای عامیانه مردم گیلان درباره ی جانوران به تفکیک نوع آن ها بدین شرح است:

پرندگان:

 

دست کاری لانه ی پرندگان وحشی و یا نزدیک شدن به آنها، به صورتی که نفس آدمی به لانه یا تخم های موجود درآن بخورد ، سبب جلب مار به آشیانه و خورده شدن تخم ها می شود.

نشانی آشیانه ی پرنده ی وحشی را نباید در کنار آتش و با صدای بلند به کسی گفت، زیرا آتش به آب و آب به مار یا خزندگان دیگر اطلاع می دهد، خزنده به سراغ آشیانه می رود و تخم ها یا جوجه ها را می خورد.

بلبل ، عاشق شکفتن گل است، از سحرگاه بر بوته ی گل می نشیند و آواز می خواند و چشم از غنچه بر نمی دارد، اما درست در لحظه ی شکفتن، چرت می زند و غنچه می شکفد.

 

بلبل جنگلی هر بار هفت تخم می گذارد که یکی ازآنها چرخ ریسک(کول کاپیس) می شود. بلبل جنگلی با خوردن تخم گیاه آقطی(پولیوم) از آواز خواندن می افتد و از اواخر تابستان تا اوایل بهار لال می شود.

الیکایی(جینجیره:

الیکایی که از کوچک ترین پرندگان وحشی است، شب، هنگام خواب، دوپایش را به سوی آسمان نگه می دارد .این پرنده نظر کرده ی خداست و اگر آسیبی بدو برسانند و یا گوشتش را بخورند به بیماری لاعلاجی دچار می شود.

 

گنجشک:

کسی که کله ی گنجشک خورد، پرحرف و پرصدامی شود. برخی برآن اند که پر نسل می شود.

پرستو(حاج حاجی):

: در باور مردم گیلان، پرستو به سبب آن که هر ساله به مکه ی معظمه سفر می کند و باز می گردد، مقدس است.اگر پرستو در خانه ای آشیانه بسازد، صاحبخانه به سفر حج می رود. پرستوها بیش از یک سال عمر نمی کنند . کسی که آشیان پرستوها را خراب کند،آوار ه و بیمار می شود.

دارکوب:

اگر دارکوب برفراز خانه ای بنشیند و برآن نوک بزند، ساکنان آن خانه آواره و از هم پاشیده می شوند.هرگاه دارکوب در سوراخ درخت نوک فروکند و آوازش شبیه کشیدن قلیان باشد، باران خواهد بارید و اگر در زمستان چنین کند، برف خواهد بارید.

زاغی(کشکرت):

در روستای چوشل، آواز سردادن کشکرت را نشان از دادن خبری می دانند.اگرزاغی در پشت خانه آوازسردهد نشانه خبر بد و اگر جلوی خانه داد بزند نشانه خبر خوب است....

 

آواز خواندن زاغی شب هنگام، خبر می دهد که دختری با مرد دلخواه خود از خانه گریخته است.

(ادامه دارد...)

 ****بازدید از کانال تلگرام زیرآسمان چوشل    https://telegram.me/choshaleman


موضوعات مرتبط: باورهای عامیانه
[ جمعه دوم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 20:38 ] [ رضامحمدبیگی ]

1-آب همرا نشه سیاکلاچه سیفیده کودن...

 

معنا:کلاغ سیاه را با آب نمی توان سفیدکرد.

 

ننگ بارنگ پاک نمی شود.

 

2-آب نیده خو پیرهنه کنه...

 

    معنی :آب ندیده، به قصد آبتنی ، پیرهنش را می کند.

 

کاری را پیش از وقت آن انجام دادن.

 

3-آدم به گبه،حیوان به لافند

 

معنی: آدم حرف سرش می شود و حیوان فقط طناب وافسار

 

4-آدم خودا گیر دکه،گدا گیر دنکه...

 

معنی: باخدامی توان کنارآمد ولی با آدم گداو پست فطرت نمی توان کنارآمد.

 

5- ای پیله گی آدم،لاره توربه مونه...

 

معنی :چیزی بارش نیست،فقط هیکل است.


موضوعات مرتبط: واژه نامه گویش گیلکی
[ جمعه بیست و پنجم دی ۱۳۹۴ ] [ 23:50 ] [ رضامحمدبیگی ]

 

منبع: ولایات دارالمرز ایران...اثر هلدر رابینو(1285هجری شمسی

گیلکها پس از خاراندن ابرو انگشت خود را می بوسند و می گویند که آبرو و حیثیت آنها هرگز لکه ار نشود

 پس از صدا دادن مفصل انگشتان دست ، دست خود را به خاک می مالند...غالب اوقات شغالی را نگهداری می کنند تا سعادت آنها را تضمین کند و صبح قبل از هر چیز سعی می کنند تا چشم آنها به شغال بیفتد . اگر در شب صدای شغال مایه ناراحتی آنها بشود کفشهای خود را طوری می گذارند که پاشنه آن به دیوار تکیه داشته باشد... 

 

 

در رشت رسم عجیب دیگری نیز دیده می شود. در روز آخر چهارشنبه اغلب زنها از اعیان و کسبه به دباغخانه می روند و بند زیر جامه خود را به دست پسر نابالغی می دهند که آنرا بگشاید تا بخت آنها گشاده شود و شیشه ای کوچک از آب دباغخانه می گیرند که در شب آینده به شوهر خود بدهند تا به آنها محبت بورزد و هرکس به قدر استطاعت خود پولی در چاه دباغخانه می اندازد..

درختهای زیادی هم مخصوصا از طرف زنها مورد احترام هستند که به آنها پیر یا بزرگوار می گویند   . شاید وجودآنها علامتی است که کمی پیش در آن مکانها اشخاصی محترم و مشهور و شاید کسانی از سادات مدفون گردیده اند.


زوزه مزاحم شغال پس از غروب آفتاب در همه مناطق گیلان به گوش می رسد و عجیب آنکه حضور آنها نشانه نزول درجه حرارت است.گیلانیها معتقدند اگر شغالها زوزه بکشند و سگها به زوزه آنها جواب بدهند فردای آن روز هوا خوب خواهد بود ولی اگر زوزه شغالها در شب مزاحم آرامش باشد در خوبی هوا تردید خواهد بود.آنها عقیده دارند که شغال چون با آدمی تنها روبرو شود تا اورا پاره پاره نکند رها نمی سازد.شغالها جالیزهای خربزه را غارت می کنند . محافظی جالیزها در کلبه مخصوصی که دومترو نیم از زمین ارتفاع دارد و روی پایه هائی چوبی بنا شده است کمین می کنند و تمام شب را به تیراندازی و ایجاد سرو صدا به منظور رماندن شغالها می گذرانند و همین وضع نیز برای فرار..

دادن خوکهای وحشی از مزارع برنج مورد استفاده قرار می گیرد....

 

هنگام ازدواج ، داماد نقل و سکه بر سر عروس می ریزد و بعد پرتقالی به طرف او می اندازد. آنگاه عروس و داماد دور چاه می گردند، و عروس سکه ای به نشانه خوشبختی در آن می اندازد و پس ازآن با هم درخت توتی در خانه می نشانند

.

زنهای گیلان به کمک سوزن از آینده خبر می گیرند. کسی که می خواهد از آینده خبری به دست آورد سوزن را در دستمال و یا پارچه ای که آب ندیده باشد فرو می برد و می ماند تا کسی ترانه ای بخواند. با آن ترانه درباره آینده تفال می زند واین کار در صورتی درست انجام می شود که خواننده ترانه از قصد کسی که تقاضای خواندن کرده است باخبرنباشد

... 

 

 

[ دوشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۴ ] [ 19:43 ] [ رضامحمدبیگی ]

 

گیله تجروبه ، طب تجربی و یا طب عوام ، برای درمان دردهائی است  که ریشه در دغدغه های  آدمی برای به دست آوردن  تندرستی و جان به در بردن از بیماریهای گوناگون دارد .

طب عوام اگر چه در بسیاری از جنبه های خود ریشه ی علمی ندارد و بیشتر به عوامل ماورای طبیعت تکیه می کند ، و دعا و روان درمانی  را که ریشه در اساطیر ایران و جهان دارد، به کار می گیرد ، اما مردم به کارسازی اش باور دارند.

در گیلان به سبب شیوع  بیماریهای متعدد به ویژه در جلگه ، طب عوام  تنها وسیله ی درمان بود ، حتی هنوز گوشه هائی از طب عوام برای تسکین برخی از دردها و ناهنجاریها به ویژه بیماریهای ناشناخته به کار می رود.

آنچه  امروزه از طب عوام در بین مردم جریان دارد، آمیزه ای از دعادرمانی و گیاه پزشکی سنتی ایران است که باروش باستانی، یعنی ابتدا دعادرمانی، آن گاه گیاه درمانی و سپس مراجعه به پزشک انجام می پذیرد.

این باور که تا سه روزاول بیماری، نباید به پزشک مراجعه کرد همچنان در برخی نقاط وجود دارد.

پس از تسلط اسلام برایران ، مردم به تدریج ازراه قرآن کریم و دستورهای پیامبرگرامی اسلام(ص) و امامان و معصومین با دعادرمانی و پیشگیری از بیماریها با بهداشت دردین تازه آشناشدند.

مجموعه احادیث صحیح بخارا از مشهورترین مجموعه احادیث است که در آغاز جلد چهارم آن به دو کتاب که حاوی هشتاد باب در خصوص بیماران وعلم پزشکی است برمی خوریم. تنها بخش اندکی ازین بابها به طب، جراحی و ادویه مربوط میشود که معالجه را با سه روش تجویزعسل، بادکش و داغ کردن منحصرکرده و پیروان خودراازروش داغ کردن برحذرداشته است.

 

داروهائی که تجویز شده ، شونیز یا سیاه دانه، صبرزرد، سرمه برای دردچشمف شیر خشت ، خاکستر و حصیر سوخته برای بندآوردن  خون و قابض است. دراین بابها از بیماریهای سردرد ، دردشقشقه، چشم درد، خوره یا جذام، برص، طاعون و تب نام برده شده است.

 

کتاب المستغفری از آن ابوالعباس جعفربن محمد مستغفری اشعری، متوفا به سال 432 ق است و دراین باره معروفترین است. دراین کتابچه که 157 گفته ی روایت شده از حضرت رسول(ص) آمده است ، دوباب برای حفظ سلامتی و خوراکها، مشروبات، بعضی میوه ها و سبزیها و گیاهان داروئی رایج، چون حجامت ، فصد،مسهل قی و داغ کردن شده است.

 

در گیله تجروبه اساس درمان بیماریها برسیاق درمان زمان باستان است. درآن زمان بیماری اهریمن آفریده بوده است و موجد آنها جن و پری، مردم شورچشم و...بوده است.

 در فرصتهای بعدی به روشهای مختلف استفاده از طب سنتی در گیلان قدیم و همچین روستای چوشل اشاره خواهد شد.

" کانال تلگرام "زیرآسما ن چوشل" را دنبال کنید...https://telegram.me/choshaleman


موضوعات مرتبط: طب سنتی
[ شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۴ ] [ 15:0 ] [ رضامحمدبیگی ]

اواخر سری قبل وبلاگ بود که با پیشنهاد دوتن از همراهان همیشگی آقای ابراهیم جهانی مقدم و خانم مریم شریف پور مبنی بر یادآوری و گرامیداشت پدران ومادران و عزیزان به خاک رفته روستای چوشل مواجه شدم و اینک در آغاز سری دوم از کلیه  دوستان و عزیزانی که علاقمند هستند تقاضا دارم درصورت تمایل مشخصات عزیزان به خاک رفته  روستای چوشل (شامل   نام و نام خانوادگی +تاریخ تولد و وفات و عکس ) را برای وبلاگ ارسال نمایند تا  پنجشنبه هر هفته با ذکر فاتحه ای یادی ازاین عزیزان ازدست رفته کنیم.
پنجشنبه است و دلم برای آنهائی که دیگرندارمشان تنگ است...
پنجشنبه است و جای خالی عزیزان رفته به خاک دیوانه ام می کند...
پنجشنبه است و بوی حلوای خیرات، یاد آدمهای رفته...
پنجشنبه است و ثانیه هایم بوی دلگرفتگی میدهد...
چه مهمانان بی دردسری هستند رفتگان
نه  به دستی ظرفی را آلوده میکنند و نه به حرفی دلی را...
تنها به فاتحه ای قانعند
شب جمعه است یادی از عزیزان از دست رفته کنیم باشد که دیگران نیز ما را یاد کنند....

[ پنجشنبه هفدهم دی ۱۳۹۴ ] [ 16:3 ] [ رضامحمدبیگی ]

 

1- توستان: آبادی و سرزمین پراز درختان توسکا

2- چفل: در اصل جپل یا جبل به معنی کوه

3- چمخاله : آبادی کنار رودخانه پرپیچ و خم...

4- چوشل

choshal : سرزمین طایفه ای از دیلمیان که شایعه پرداز بوده اند.

5- چی چی نی کوتی: آبادی و سرزمین جولانگاه گنجشکها

6- حاجی بکنده: سرزمینی که در آن کانالی به هزینه یک حاجی ایجاد گردید.

7- خرارود: دهکده ای که رودخانه ای بزرگ از آن عبور کند.

8- خورتاب: آبادی رو به خورشید

9- خرما: در اصل خوره ماه به معنی سرزمین بلندی که به ماه برخورد می کند.

10- خمام: سرزمین سازندگان خم و کوزه سفالین.

 

ادامه دارد...

 

 


موضوعات مرتبط: وجه تسمیه آبادیها
[ یکشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۴ ] [ 23:54 ] [ رضامحمدبیگی ]

 

قسمت اول-تولد(محمدبشرا + طاهرطاهری)

 

بارداری، زادن وکودکی

در گیلان، یکی از انگیزه های بسیار مهم ازدواج ، داشتن فرزندان، به ویژه پسر بود. پسر را در زمان حیات خود یاور و انسجام دهنده ی خانواده و بعد از مرگ یادگار خانواده و سبب ماندگاری نام می پنداشتند.

در گذشته، خانواده ها پس از ازدواج فرزندان خود با تمهیدات و نمادهایی نیت و آرزو می کردند که اولین فرزندشان پسر شود، هم چنین برای پیش بینی جنسیت نخستین فرزند، آنان تفال می زدند که شرح آنها در بخش عروسی خواهد آمد.

تمهیداتی برای باروری: اگر مدتی از ازدواج دختروپسر می گذشت و صاحب بچه نمی شدند ، خانواده ها هراسان و دلواپس می شدند که نکند اجاق عروس کور باشد و خانه شان سوت وکوربماند. آن چه به حساب نمی آمد سهم مرد در بچه دارنشدن بود . خانواده ها همه گونه تمهیداتی را فراهم می کردند تاعروس وداماد صاحب بچه شوند ، ولی اگر موفق نمی شدند ، حق مرد می دانستند که با داشتن همسر یا پس از جدایی از او، زنی دیگراختیار کند.

 

برای بچه دار شدن زن نازا به بقاع متبرکه، قدمگاههای مقدس و مساجدمحل توسل می جستند و چراغ نفتی، نفت، شمع، لباس نوزاد، آش صدیقه طاهره(س)، سفره ی حضرت رقیه(س) و سفره ی حضرت ابوالفضل (ع) نذرمی کردند.

 

(در روستای چوشل نیز توسل به امامزاده گرماخانی از دیر باز مرسوم بوده و در کنار چشمه متبرک این امامزاده درست کردن و بستن شالهای سبز به درختان کنار چشمه (شبیه گهواره) برای گرفتن حاجت به وفوردیده میشود.براین باور است اگر شاخه یا برگی از درختان کنارچشمه درون این شالهای سبز بیفتد زن نابارور صاحب فرزند خواهد شد)

زن نازا را نزد دعانویس می بردند و از او چاره می خواستند، زن نازا به توصیه ی دعانویس ، کاغذ دعا را درون آب می انداخت و آب را سر می کشید یا با آن سر و تن خویش را می شست، گاه نیز زن نابارور تا زمان گرفتن نیازش، دعا را درون پارچه ای می پیچید، آن را دور کمرش می بست و یا به گردنش می آویخت.

 

در پاره ای از روستاهای گیلان، از جمله طالب آباد بندرانزلی، در شب قتل امام علی(ع)، یکی از بستگان زن نازا، پنهانی استکان، نعلبکی یا زیر دستی ای را از مسجد یا خانه ای که درآن مراسم سوگواری برگزاربود، برمی داشت و به زن نابارور می داد. اگر تا سال بعد زن بچه دار می شد، همان زنی که ظرف رابرداشته بود، در شب قتل طبق نیت خود ظرف را برمی گردانید یا چندبرابر آن را به صاحب اش پس می داد.

در مناطق تالش نشین، زن نبارور در روزهای شنبه وچهارشنبه می ایستاد، یک نفر استخوان آرواره ودندان گرگ را از نزدیکی پیشانی این زن می انداخت. این عمل را درروز شنبه یک بار و درروز چهارشنبه دو بار انجام می دادند . این عمل را عبور از دم گرگ می گفتند.

 

زن نابارور به زیارت یکی از اماکن متبرک می رفت و به نیت بارور شدن، یک رشته نخ به ضریح یا بر آستان در آن زیارتگاه می بست، یک گهواره کوچک در کنار ضریح می گذاشت و چوبی را هم به عنوان کودک درون آن قرار می داد.

 (کانال تلگرام زیرآسمان چوشل https://telegram.me/choshaleman

ادامه دارد...

 

 


موضوعات مرتبط: آئینهای گذردرگیلان
[ جمعه یازدهم دی ۱۳۹۴ ] [ 14:27 ] [ رضامحمدبیگی ]

خانواده محترم جمالخواه...با نهایت تاسف وتاثر درگذشت مادر گرامیتان را تسلیت عرض نموده و برای آن مرحومه علو درجات و برای شما وبستگان صبراز خداوند متعال مسئلت دارم.


موضوعات مرتبط: پیام تسلیت
[ سه شنبه هشتم دی ۱۳۹۴ ] [ 12:1 ] [ رضامحمدبیگی ]
 

گویش گیلکی شاخه ای از گویشهای خزری می باشد و درواقع پلی بین گویش مازندارانی و طالشی است. گویش گیلکی در محدوده خاص خویش سرشار از لهجه هاست و به لهجه هائی نظیر رشتی،لاهیجانی،طالشی،گالشی و دریا کناری تقسیم می شود. در بعضی از موارد تفاوت لهجه های مورد بحث با یکدیگر بحدی است که اهالی با وجود مراودات معمولی و همجواری منظور یکدیگر را نمیفهمند. در مثل برای رشتی، درک لهجه لاهیجی دشوار است آنهم در حالیکه رشت و لاهیجان چسبیده به هم قرار دارند.

 

در سری جدید واژه نامه گویش گیلکی با تعدادی دیگر از واژه ها و اصطلاحات گیلکی آشنا میشویم :

 

1-آب باز=شناگرماهر

 

2-آفتاب زال=آفتاب خیلی داغ

 

3-ارباخوج=گلابی جنگلی

 

4-آشتالوتشک=هسته هلو

 

5-شتراخ شتراخ=باران شلاقی

 

6-اصطلخ=سل=استخرطبیعی روستاهای گیلان

 

7-الوغ=عقاب طلائی

 

8-امبس=پروانبوه ومتراکم

 

9-امرا=همراه

 

10-اموناپسی=پس از آمدن

 

11-امی امرا=همراه ما

 

12-امی ور=کنارما

 

13-امی شی=مال ما

 

14-امی واستی=بخاطرما

 

15-امی ورجا=نزدما

 

16-انارپته=انارپخته شده دردوشاب ومرباشده

 

17-احوال ندار=ناخوش احوال

 

18-اورا=از آنطرف

 

19-اوشان=آنها

 

20-اوشانان=اجنه

https://telegram.me/choshaleman


موضوعات مرتبط: واژه نامه گویش گیلکی
[ یکشنبه ششم دی ۱۳۹۴ ] [ 0:36 ] [ رضامحمدبیگی ]

مقدمه :
باورها و دانش عامیانه برخاسته از حیات اقتصادی انسان است که پس از قرن ها، اگرچه بعضی از عناصر و یا ساختارشان دست خوش تغییراتی شده و لی هم چنان سینه به سینه و از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته و تا امروز برجای مانده است.
در دوران کهن، انسان همه ی باورها، چه حسی و چه شهودی را که سبب شگفتی، حیرت و ترس می شدند، به نیروئی مرموز نسبت می داد . باورهای عامیانه ی مردم گیلان بسیارند و آوردن همه ی آنها در این مقال ممکن نیست از این رو گزیده ای از باورها، درباره ی موضوعات مختلف انتخاب و آورده شده است. این ها مشتی است نمونه ی خروار...


الف- پدیده های آسمانی
به باور مردم گیلان، سرنوشت انسان در دست آسمان است،  در مثل های قدیمی آمده است ، آسمان به دور خود گردید و گردید، چون نوبت ما رسید فرو ریخت.
ماه و خورشید برادر و خواهری بودند که از دست آزار نامادری به تنگ آمدند، دعا کردند و خداوند آنان را به صورت ماه و خورشید درآورد. خورشید(خواهر) به ماه(برادر) گفت: تو شب بیون بیا و من روز. خورشید گفت: اگرمن روزها بیرون بیایم، نامحرمان مرا می بیند. این گناه است. ماه گفت: با تیرهای نور درخشانت، چشمانشان را ببند. خورشید گفت: اگر شبها بیرون بیائی، در موقع گذشتن از آسمان، از قبرستان ها و جاهای خلوت نمی ترسی ماه گفت: ستاره ای را در کنارم نگه می دارم.
به همین سبب کسی در روز، نمی تواند به خورشیدبنگرد، و شباهنگام، پیوسته ستاره ای کوچک در نزدیکی ماه به چشم می خورد. باور دارند که هرگاه این ستاره به ماه برسد، قیامت فرا می رسد یا امام زمان(عج) ظهور می فرماید.
سوگند به ماه، هم چون سایرمناطق ایران معمول است.متدینین با دیدن ماه در اول و نیمه ی هرماه، آیه الکرسی می خوانند و سه بار صلوات می فرستند، در گذشته عده ای باین بودن که در اول هرماه ، باید به چیز پاک خاصی که ویژه ی همان ماه است، نگاه کرد، در ماه محرم به طلا، در صفر به آیینه، در ربیع الاول به زن محترم، در رجب به قرآن ، در شعبان به گل ،در رمضان به شمشیر، در شوال به سبزه، در ذیقعده به کودک و در ذیحجه به زن زیبا....


ستارگان:به باور مردم گیلان، هر انسانی همزادی آسمانی دارد و افتادن هر ستاره ای، مرگ انسانی را در پی دارد، سرنوشت انسانها از قبل تعیین شده است. تنگ دستان، ستارگان کم نور و خوش بختان و ثروتمندان ستارگان پرنوردارند. کسی که افتادن ستاره ای را ببیند ، صلوات می فرستد و دست به چهره می کشد. ستارگان که می افتند ، شهاب های آسمانی اند. کسی که شهابی را مشاهده می کند، اگر بلافاصله صلوات بفرستد ، آرزویی را که در آن لحظه در دل داشته  است ، یا خواسته ای که بر زبان آورده ، برآورده می شود.
برخی از مردم گیلان، شهاب ها را امامان، امام زادگان و معصومان می دانند که از دنیا رفته اند و روح آنان به صورت اجسام نورانی، در شب به دیدار هم می روند. بعد از افول ستاره ای در شب ، نباید بلافاصله به کسی نگریست، زیرا ممکن است ستاره ی عمر او نیز افول کند.
براساس باوری در گیلان، ابرها گله های گاوان آسمانی اند که باد آنها را به سوی دریا می برد تا سیراب شوند، باز گردند و باران ببارند. از صدای پای گاوان آسمانی(ابرها) رعد به وجود می آید.
در گیلان، رعد و صاعقه، قدسی، با برکت و بخشنده اند، مردم از آنها سلامتی، فزونی محصول و برکت طلب می کنند.
اولین باران سال تازه، اگر همراه  با رعدوبرق باشد آن سال، سالی کم باان و خشک خواهد بود. رعدو برق اول فروردین ماه، بر خوبی محصول های کشاورزی آن سال گواهی می دهد.
برای جلوگیری از بریدن نفس رعدو برق، فرزند اول خانواده باید مقدار کمی آب در پاشنه ی در اتاق   می ریزد.

رنگین کمان در گیلان، پدیده ای قدسی و مبارک است.هر رنگ کمان که جلوه اش بیشتر باشد نشان از پیش آمدی دارد.بیش تربودن رنگ سبز، نشانه ی خرمی و فراوانی محصولهای کشاورزی به ویژه شالی، صیفی و انواع سبزی هاست. سال رونق کشاورزی است و فراوانی عسل(کدوسرای کوچصفهان)
بیش تر بودن  رنگ قرمز ، نشانه ی به راه افتادن جگ و خونریزی است. به تعبیری دیگر مرگ ومیر آدمیان در چنان سالی ، بیش تر از زاد و ولد است.( پیرده شفت) بیش تر بودن رگ زرد رنگین کمان، از فراوانی محصول نوغان خبر می دهد و برخی آن را نشانه ی  خشک هوا و کم آبی در فصل زراعت می دانند.( آزاربن رودسر)
دختران با دیدن نخستی رنگین کمان بهاری ، روبه روی آن می ایستند و به ملایمت، سر گیسوان خود را می کشند تا رشدش بیشترو انبوه تر شود. با دیدن رنگین کمان بهاری، سه بار صلوات می فرستند و برچهره دست می کشند.
برخی باوردارند روزی که باران ببارد و آفتاب هم بتابد، روز عرسی شغال هاست. در خیلی از روستاها و شهرهای گیلان باور دارند که این روز روز عروسی مادر شغال هاست.
در زیر رنگین کمان بودن، برای دختران و پسران مجرد، نشانه ی بلند اقبالی و گشایش بخت است.

 

تصاویر از خانم سهیلا بی غم...

 


موضوعات مرتبط: باورهای عامیانه
[ پنجشنبه سوم دی ۱۳۹۴ ] [ 23:18 ] [ رضامحمدبیگی ]

1-کتاب ولایت دارالمرز ایران  نوشته هلدر رابینو
هلدررابینو نایب کنسول انگلستان در رشت در فاصله سالهای 1906 تا 1912 میلادی (1285 هجری شمسی تا 1291 هجری شمسی )بود. اودر طول اقامتی در حدود شش سال در گیلان ، از تمام اوقاتی که فرصتی در دست داشت، برای جمع آوری اطلاعات در زمینه مسائل مختلف گیلان استفاده میکرد.
در کتاب معروف ولایات دارالمرزایران روستای چوشل به عنوان یکی از روستاهای بزرگ ومهم منطقه دیلمان نام برده شده و ظاهراً از لفظ" چوسل" نیز برای این روستا استفاده میشده است. میزان مالیات گرفته شده از روستای چوشل در سال 1290 هجری شمسی حدود 1178 قران ذکر شده است که در بین روستاهای دیلمان  رقم بالائی بوده و نشان دهنده جمعیت و وسعت بالای روستا در آن زمان است...
این مالیات بیشترین میزان مالیات بعداز روستاهای خرارود، کوجل، کوره،آسیابر، دیارجان، و گولک در بین روستاهای دیلمان می باشد.  
همچنین در بخش دیگری ازاین  کتاب،.آورده شده است که اعقاب دیلمیان قدیمی جز در قراء کلارده و چوشل (   cosal) دیده نمی شوند.
زندگی آنها تابستانها در کلاچ خانی و زمستانها در دشت می گذرد....مردم دهکده های دیلمان را دیلمیها تشکیل می دادند، ولی آنها زمینهای خود را فروختند ودر برفجان ساکن شدند. در نیمه اول قرن بیستم محمد رضا خان عده زیادی از زندانیان را به دیلمان آورد و آنها در آنجا تشکیل چهار طایفه طالش، جهانگیری،گسکری و اشکوری را دادند.


کردهای عمارلو در دیار جان و دهکده های گولک،کوچی،کلنج باغ، قیس آباد،زردرود،توکام،تنگ رود و عین شیخ سکونت دارند. مالیاتهای فوق العاده زیاد و برداشت محصول با روشی نادرست که پی درپی انجام می گیرد آنها را از پای درمی آورد، به طوری که ناچار شدند دست از گله های خود بشویند و به صورت ساکنان همیشگی این منطقه درآیند.
دامهای اصلی و گوسفندان ناحیه دیلمان به گالشها یا چوپانها سپرده میشود. این مردم زمستان را در پای کوهها در نه کیلومتری جنوب سیاهکل و پائیز را در کلهات یا تپه های مشجر میان سیاهکل و دیلمان  مانند سردابف آتشکی، دهبن، کندوم وغیره می گذرانند و تابستانها را در ییلاق به سر میبرند.
بر طبق فهرستی قدیمی چوپانهای این منطقه به یازده طایفه تعلق دارند که عبارتند از:
کلاردهی،چهار شاهی، بوری،نظری، گسکری، لیه چاک، طالشقلی، دره کی ، سیسه کوه ، چراغکوه و صوفی.


در عصر آغامحمدخان و فتحعلیشاه، حاکم گیلان محمدرضا خان بود .که تا حدی مقتدر به نظر می رسید و اعقاب او ادعا می کنند که او هدایت خان را در وقتی که می خواست با کشتی از انزلی به لنکران فرار کند به ضرب گلوله از پا درآورده است.

لینک کانال زیر آسمان چوشلhttps://telegram.me/choshaleman


موضوعات مرتبط: تاریخ وفرهنگ روستا
[ چهارشنبه دوم دی ۱۳۹۴ ] [ 22:27 ] [ رضامحمدبیگی ]

  

  

                   آغاز سخن به نام حضرت دوست که هر چه داریم همه لطف اوست
دوستان خوبم سلام ،
     امیدوارم که هر کجا هستید خوب و خوش باشید ،حدود دوسالی بود که  وبلاگ زیر آسمان چوشل را بروز رسانی نکردم هرچندکه  اظهار لطف دوستان و همراهان همیشگی این وبلاگ  همواره همراهم بود،   در این مدت  مطالعاتی درباره تاریخ و فرهنگ و آداب و رسوم  قدیمی روستاهای گیلان وزادگاهمان چوشل  را با کمک و همراهی سایر دوستان انجام دادم که جا دارد همینجا  از راهنمائیهای معلم تاریخ فرهیخته روستای چوشل آقای حسن پورامیری  تشکرو قدردانی کنم.به هر حال هدف این وبلاگ ثبت ونگارش آداب و رسوم اهالی این منطقه و به طور کلی ساکنان روستاهای کوهپایه ای شرق گیلان است که متاسفانه بسیاری از آنها با گذشت زمان از میان رفته یا در حال فراموشی است. لازم به ذکراست که درمراحل مختلف تهیه مطالب وبلاگ از گفته های سالمندان روستای چوشل علی الخصوص عموی گرانقدرم آقای غلامحسین محمدبیگی  بهره های زیادی برده ام که بدینوسیله از ایشان وهمچنین رامین محمدبیگی عزیز کمال  تشکررا دارم..


 هرچند که  با وجود شبکه های پیشرفته تر اجتماعی نظیر سایت،  فیسبوک وتلگرام  راه اندازی دوباره وبلاگ کار معقول و منطقی به نظر نمی رسید  ولی  تصمیم گرفتم به پاس احترام به زحمات سایر دوستان و همچنین همه  علاقمندان به  تاریخ  و فرهنگ گذشته  روستا مطالب جمع آوری شده را از طریق همین وبلاگ قدیمی  در اختیار عزیزان  قرار دهم. به دلیل کمبود وقت و همچنین گستردگی روستا امکان ارتباط با سایر بزرگان و سالمندان روستا برای بنده امکانپذیر نبود و از همه خوانندگان وبلاگ تقاضا دارم  نارسائی ها و کمبودهای وبلاگ را از طریق ارسال نظر به اینجانب یادآور شوند و در صورت امکان نام واقعی خود را موقع ارسال نظرات درج نمایند. ضمنا کانال تلگرام وبلاگ به آدرس https://telegram.me/choshaleman نیز راه اندازی گردیده و علاقمندان می توانند از آخرین مطالب وبلاگ مطلع شوند.
می گویند داستان هرتولدی پایان شاد یک داستان غم انگیز است .. آینده غیرقابل پیش بینی است ولی " امیدوارم با همراهی شما از خود یادگاری برجای بگذاریم برای همه فرزندان زادگاه پرجاذبه مان چوشل بزرگ ...

[ دوشنبه سی ام آذر ۱۳۹۴ ] [ 17:9 ] [ رضامحمدبیگی ]
ازدل و دیده گرامی تر هم آیا هست؟


دست ، آری زدل و دیده گرامی تر دست...
در فروبسته ترین دشواری، در گرانبارترین نومیدی
بارها بر سر خود بانگ زدم
هیچت ار نیست مخور خون جگر، دست که هست...

واینک پروردگار دانا و توانا را سپاس می گویم که به من این توفیق را عطا فرمود تا در طول این 3 سال در خدمت شما دوستان عزیز باشم و بعد از گذشت این مدت و به دلایل شخصی و علی رغم میل باطنی تصمیم به تعطیلی (شاید موقت ) این وبلاگ گرفتم. به هر حال هر نقطه آغازی یک نقطه پایان دارد و احساس میکنم این زمان بهترین موقع برای تعطیلی این وبلاگ هر چند ناچیز باشد.

لطفا به ادامه مطلب بروید:

[ یکشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۲ ] [ 1:16 ] [ رضامحمدبیگی ]

لحظه تحویل سال به ساعت رسمی جمهوری اسلامی ایران ساعت ۲۰ و ۲۷ دقیقه و ۷ ثانیه روز     پنج شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۲ هجری شمسی، مطابق ۱۸ جمادی الاولی ۱۴۳۵ هجری قمری و ۲۰     مارس ۲۰۱۴ میلادی است...
مطابق طالع بینی چینی سال ۱۳۹۳ سال اسب است و ویژگی های آن به شرح زیر است:
سالی پر انرژی، سال روشنایی، گرمی و مهربانی است و متولدین این سال باهوش و ذکاوتند،           می خواهند مورد توجه واقع شوند و سرمایه گذار، خاکی و مستحکم، در محل کار فعال هستند

متولدین سال اسب(متولدین سالهای 1345-1357-1369-1381 و 1393) محدودیت را تحمل نمی کنند، بی تابند و مستقل و کمتر به نصایح گوش می دهند.شکست موجب بدبینی آنها می شود. دخالت در همه کارها کرده و پروژه ها را خوب به پایان می برند...

جهت مشاهده تصویر در اندازه واقعی به آدرس زیر بروید:

http://www.uploadax.com/images/07060986816857980458.jpg


لطفا به ادامه مطلب بروید:



[ پنجشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۲ ] [ 23:22 ] [ رضامحمدبیگی ]


 

در آخرین پنجشنبه سال همه آرامستان ها به رسم بر پایی سنت دیرینه ” پنجشنبه آخر سال ” پر میشود از حضور ما زندگان، حضوری توام با ابرهای اسفند ماه و زمستانی که روز های آخر بودنش را نفس می کشد و بهاری که بی تاب آمدن است.

پنجشنبه آخر سال، دلت می ماند که دلگیر شود از نبودن آنهایی که دوستشان داری و یا خوشحال شد از بی تابی بهاری که می خواهد بار دیگر همه رستنی های سبز رنگش را به تو هدیه کند! مبهوت و سرگردان می مانی از این کنتراست بزرگ معنوی خالق بی همتا، همانی کنتراستی که در حکمت خداوندی ریشه دارد، همانی که بارها و بارها از کودکی برایمان قصه گفتند ” یکی بود یکی نبود”  و حالا این تویی که این قصه ات را برای دیگری همان گونه آغاز می کنی که یکی بود و یکی نبود.

 لطفا به ادامه مطلب بروید:

[ چهارشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۲ ] [ 0:0 ] [ رضامحمدبیگی ]
ارسال مطلب از جناب آقای مسعود علیپور...

روستا ها معمولا داراي فرهنگ خاص خود هستند البته اين بدان معني نيست كه فرهنگها ي متفاوت در ارتباط با قوميتهاي مختلف در روستا وجود ندارد، گرچه بخشي از فرهنگ روستائي با فرهنگ شهري اشتراك دارد ولي ريشه فرهنگ ملي را بايد در روستا ها جستجو كرد، به لحاظ شيوه زندگي روستائي داراي فرهنگ ويژگي هاي است كه تبلورا رزشها وهنجارها در حيات روستائي پديد آمده است به همان گونه كه فرهنگ شهري اختصاص به زندگي شهرنشي داردودر پرتو توليد صنعتي ودادوستد جنبه اي پويا به خود مي گيرد ،ويژگيهاي زندگي روستا سبب شده كه پاره اي از اختلافات نهادي از لحاظ فرهنگي بين شهر وروستا پديد آيد وآن دو را ازهم جدا مي كند، بخشي از فرهنگ روستا از ديدگاه شهري فولكلور (فرهنگه ) ناميده    مي شود،


لطفا به ادامه مطلب بروید:

[ دوشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۲ ] [ 19:27 ] [ رضامحمدبیگی ]

تصاویر از آقای حسن محمدبیگی...


برای دیدن بقیه تصاویر لطفا به ادامه مطلب بروید:

[ یکشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۲ ] [ 19:5 ] [ رضامحمدبیگی ]



1-کلان = نوعی نان
2-چیسکال بون:
محلی است که آب باران از روی بام  به زمین می ریزد که درست زیر ایوان و پله ها در حیاط منزل است .
3-ساوسنگ = سنگی برای سائیدن داس و...
4-فلاسوت = چوبی که نوک آن آتش گرفته و قرمز شده است..
5-سولونگه = سه پایه فلزی که روی اجاق هیزمی می گذاشتند.
6-ماشه= ذغال گیر یا انبر
7-ماشل = خاله
8-ژگره = فریاد
9-رت= چوبهای بلند ونازک
10-قلنهار= صبحانه

لطفا به ادامه مطلب بروید:

[ دوشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۲ ] [ 18:45 ] [ رضامحمدبیگی ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عشق و وابستگی به زادگاه در نهاد همه موجودات زنده به ویژه در بشر که اشرف مخلوقات است وجود دارد.
سرزمینی که اورا از کودکی به جوانی و از جوانی به پیری رسانیده پیوسته رویا بخش و الهام دهنده خاطرات گذشته است. چوشل روستائی است که دراستان گیلان ودر فاصله 10 کیلومتری شهرستان لاهیجان و 5 کیلومتری شهرستان سیاهکل قرار گرفته است.
از جاذبه های گردشگری و طبیعی روستا می توان به دو آبشار بسیارزیبا در منطقه کیش محله(تله) و همچین چشمه های زیر زمینی و آب معدنی از قبیل چشمه گرماخانی و سیرگیلی و مناظر چشم نواز طبیعی از قبیل جنگلهای کاکوه و مزار کوتی ، منطقه کوهستانی غازی گوابر، نقاره کند در خورتاب ، جنگلهای کاج دربیجار پشت ، رودخانه های جاری، باغات سرسبز و همچنین اماکن مذهبی و زیارتی نظیر امامزاده سید نجف الدین بن موسی کاظم(ع) در میان محله، امامزاده آقاسیدخلیل(ع) در جر محله، امامزاده بن قاسم(ع) در خورتاب، امامزاده آقاسید حسین(ع) در منطقه روبرابر اشاره کرد.

نام چوشل یادآور خاطرات زندگی من است. چوشل یادآور روزهای شیرین کودکی و دوران نشاط آورجوانی من است.چوشل آغوش پرمهرومحبت مادر و نوازش های گرم پدر را درمن زنده می کند.
در این وبلاگ قصد دارم ضمن معرفی هر چه بیشتر روستای چوشل و مشکلات آن مطالب جالب و خواندنی نیز در اختیار شما خوانندگان عزیز قرار دهم.
بیشترین انگیزه من ارسال نظرات شما راجع به مطالب ارائه شده در وبلاگ و همچنین ارائه نظر از طرف شما می باشد.
از تمامی دوستانی که عکسها یا مطلبی در مورد چوشل دارند تقاضا دارم که مطالب خودرا از طریق ایمیل به آدرس omid0192001@yahoo.com ارسال نمایند تابدین طریق سهمی در معرفی هرچه بیشترروستای خود به تمام ایران داشته باشید کلیه مطالب ارسالی با نام شخص ارسال کننده در وبلاگ قرارداده خواهد شد.
امکانات وب