يک جفت جوراب زنانه(داستان طنز)

هوس زن گرفتن به سرم زده بود. دوست داشتم وضع مالی خانواده همسرم پایین‌تر ازخانواده خودم باشد تا بتوانم زندگی بهتری برایش فراهم کنم. مادرم چنین دختری

برایم در نظر گرفته‌بود...نمی‌دانم این خبر چگونه به گوش رئیسم رسید چون به
صرف نهار دعوتم کرد تا نصیحتم کند. اسم رئیس من عاصم است اما کارمندان به او
می‌گویند عاصم جورابی!
سر ساعت به رستوران رفتم. رئیس تا مرا دید گفت: چون جوان خوب و نجیب و
سربه‌راهی هستی می‌خوام نصیحتت کنم. و بعد هم گفت: مبادا به سرت بزنه و بخوای واسه زنت وضع بهتری فراهم کنی! و ادامه داد: اگه به حرفم گوش نکنی مثل من بدبخت می شی. همونطور که من بدبخت شدم و حالا بهم می‌گن عاصم جورابی!
پرسیدم: جناب رییس چرا شما رو عاصم جورابی صدا می‌کنن؟ جواب داد: چون
بدبختی من از یه جفت جوراب شروع شد. و بعد داستان زندگی اش را برایم تعریف کرد:

لطفا به ادامه مطلب بروید::

ادامه نوشته

مهندس وکارگر!!!

رﻭﺯﯼ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﻃﺒﻘﻪ ﺷﺸﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ
ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﺵ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻪ . ﺧﯿﻠﯽ ﺍﻭﻧﻮ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﻭ
ﺳﺮﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ . ﺑﻪ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﻣﻬﻨﺪﺱ 10 ﺩﻻﺭ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻩ
ﭘﺎﯾﯿﻦ ) ﺗﺎﺑﻠﮑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ (. ﮐﺎﺭﮔﺮ 10 ﺩﻻﺭ ﺭﻭ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺭﻩ ﻭ
ﺍﻭﻧﻮ ﺗﻮﺟﯿﺒﺶ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ
ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻥ . ﺑﺎﺭﺩﻭﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ 50 ﺩﻻﺭ ﻣﯿﻔﺮﺳﺘﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﺭﮔﺮ
ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺍﻭﻣﺪﻩ، ﭘﻮﻟﻮ
ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﺶ .ﺑﺎﺭ ﺳﻮﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﻨﮓ ) ﮐﻮﭼﮑﯽ (ﺭﻭ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ
ﺳﻨﮓ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﺑﻪ ﺳﺮﮐﺎﺭﮔﺮ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺮﺷﻮ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ
ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﮐﺎﺭﺷﻮ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻪ ) ﻭ ﺣﺮﻓﺎﺷﻮ ﺑﺎﻫﺎﺵ
ﻣﯿﺰﻧﻪ( .
ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ . ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ
ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﻣﯿﻔﺮﺳﺘﻪ ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﺳﭙﺎﺱ ﮔﺬﺍﺭ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ . ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ
ﮐﻪ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﻣﻮﻥ ﻣﯿﻔﺘﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﮐﻮﭼﮏ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺪ،ﺩﺭ ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﻭﯼ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﯾﻢ .ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ
ﺍﺳﺖ؛ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻣﺎﻥ ﻧﻌﻤﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺳﯿﺪ،ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﭙﺎﺱ ﮔﺬﺍﺭ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻨﮕﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺑﯿﻔﺘﺪ

حرف حساب

انسانها؛ در دو صورت چهره ی واقعی خودشان را نشان میدهند:
اول آنکه بدانند کامل به خواسته هایشان رسیده اند
یا اینکه بدانند هرگز به خواسته هایشان نمی رسند . . .
.
.
.
خالق من بهشتی دارد نزدیک، زیبا و بزرگ
ودوزخی دارد، به گمانم کوچک و بعید
ودر پی دلیلی است که ببخشد مارا
گاهی به بهانه یک دعا در حق دیگری...
شاید امروز آن روز بی دلیل باشد...

در دنیا فقط یک نفر وجود دارد که باید همیشه سعی کنید از او بهتر باشید
و آن کسی نیست جز گذشته ی خودتان . . .
.
.
.
وقتی وارد می شوی لباست معرف توست
وقتی می روی حرفهایت
(لئو تولستوی)
.
.
.
دو چیز شما را تعریف میکند:
بردباری تان ، وقتی هیچ چیز ندارید
و نحوه رفتارتان ، وقتی همه چیز دارید . . .

هیچ وقت گریه مادر  را در نیاورید
خداوند تک تک اشک های او را میشمارد . . .
.
.
.
شهر از بالا زیباست
و آدم ها از دور جذاب
فاصله مناسب رو حفظ کنیم
تا دوست داشتنی بمونیم . . .
.
.
.
موفقیت کلید شادی نیست
بلکه
شادی کلید موفقیت است . . .

لطفا به ادامه مطلب بروید:
ادامه نوشته

امامزاده سیدقاسم(ع) خورتاب


پیام تسلیت

  آقایان معصوم احدی وکیوان نورافکن

درگذشت مادران بزرگوارتان ما را نیز اندوهگین ساخت. غفران و رحمت الهی برای آن عزیزان از دست رفته و سلامتی و طول عمر با عزت برای جناب عالی وخانواده های  محترم احدی ونورافکن از پروردگار متعال خواهانیم....

مراسم ماه محرم در روستای چوشل

مراسم عزاداری سالار شهیدان ، امام حسین(ع)در روستای چوشل و حومه همه ساله با شور و شوق فراوان واز اول محرم  آغاز  می گردد.در واقع شروع عزاداری با مراسم علم بندی در بقعه ها و امامزاده ها می باشد. علم بندی مراسمی است که معمولا در بقاع متبرکه روستای چوشل  طی آدابی خاص انجام می گیرد و نهایتا در هفته اول ماه محرم‌ (در هر بقعه شب به خصوصی)همه علم ها بسته می شود.به طور مثال در امامزاده های گرماخانی و همچنین آقاسیدخلیل جورمحله این مراسم در شب اول محرم انجام می گردد. در بقعه آقا سید قاسم در خور تاب سوم محرم علم را می بندند و جمعه هفته بعد طی مراسم خاصی آن را وا می چینند.علم چوب مخصوصی است که در بقاع قدیمی اغلب یا تزییناتی فلزی به ویژه، در قسمت بالا همراه است ..

ازشب اول تا شب ششم عزاداری و نوحه سرایی در داخل مساجد هر محله انجام می شود و از روز ششم هیئت ها ی هر محل از محله های هفتگانه روستای چوشل  و دیگر مناطق به محله های اطراف  می روند. که حقیقتا یک شور و هیجانی زیبا، محله ها و منطقه را فرا می گیرد.از شب اول محرم تا شب دهم دستجات عزاداری در امامزاده های چوشل برپابوده و پیر و جوان به سینه زنی و زنجیر زنی می پردازند. یكی از رسوم موجود در بین اهالی روستای چوشل  در ده روز عزاداری محرم بردن دسته جات عزاداری از محلی به محلی دیگر و یا از مسجد و امامزاده ای  به مسجد و امامزاده دیگر است.. شب تاسوعا  طبق رسم دیرینه ی مذهبی، اهالی روستای بالامحله چوشل در هئیت عزاداری به جهت عرض تسلیت شهادت امام حسین (ع) و یارانش به طرف روستای میان محله و امامزاده سیدنجف الدین اشرف(ع)(بقعه گرماخانی) می روند و پس از به جا آوردن مراسم سینه زنی و زنجیر زنی و استقبال از طرف  هیئت پائین محله و پذیرایی به طرف روستای خورتاب (امامزاده سیدقاسم(ع)) حرکت می نمایند و در اینجا هم بعد از انجام مراسم نوحه سرائی و پذیرایی ،به طرف روستای زیارتگاه حرکت می  کنند ( تما م این دسته روی ها در شب و به صورت پیاده روی انجام می شود ) و  در روستای زیارتگاه و بقعه آن  مورد استقبال گرم قرار می گیرند و پس از زنجیرزنی و نوحه سرائی و پذیرائی  به طرف روستای چوشل بر می گردند.

درشب دهم  ماه محرم (شب عاشورا) نیز دسته های عزاداری روستا های خورتاب، بیجارپشت وروبرابر در قالب دسته عزاداری  جیر محله (امامزاده گرماخانی) به صورت دسته با یک علم به جرمحله (امامزاده آقا سیدخلیل ) می روند و مثل همان شیوه سنتی مورد استقبال گرم قرار می گیرند و بعد از انجام مراسم نوحه سرائی ، سینه زنی و زنجیرزنی و پذیرائی برمیگردند.

در درهر روستا اگر شخصی درسال گذشته در بین عزداران بوده ولی امسال جایش خالی است از طرف عزادارن یادآوری می شود و نوحه گری می گردد. امسال در روستای چوشل جای مرحوم صفرجمالخواه و مرحوم جهانبخش منصوری و مرحوم رامیزبهادری در بین عزاداان حسینی خالی هست .روحشان شاد ویادشان گرامی...

..از دیگر موارد عزاداری می توان به  بردن دسته به مزار کوتی و امامزاده روستای آزارستان نیز در روز تاسوعا و همچنین دسته بردن  به مسجد روستای کیش محله وتله  در شب عاشورااشاره نمود.

در روز عاشورا نیز کل مردم محله های چوشل  وحومه در مسجد بالا محله (بقعه آقاسید خلیل(ع))حضور یافته و با پختن غذا ودادن نذری  مراسمی تحت عنوان علم واچینی را برگزارمی نمایند که در واقع پایانی برای مراسم عزاداری در هر امامزاده می باشد. پس از خواندن نوحه و مرثیه  علمها دست به دست چرخیده وشالهای سبزی که در روزعلم بندی بر روی آن بسته شده باز می شود. این مراسم با سينه‌زني و نوحه‌خواني و اداي نذورات همراه است.مراسمی که هر ساله باحضور بیش از 1000نفر و باشوروشوق خاص معنوی همراه است.

مراسم علم واچینی در محله های مختلف چوشل ودر روزهای مختلفی برگزار میگردد. برای نمونه درمسجد گرماخانی در سومین روز شهادت امام حسین(ع)-در روبرابرو بیجا رپشت در  شب سوم وهمچنین در کیش محله  وتله در روز پنجم  ودربقعه  خورتاب در اواخر تابستان.برگزار می گردد.


با پایان مراسم مربوط به روز عاشورا و با فرارسیدن اولین شب بعد از روز عاشورا ، مراسم مربوط به شب شام غریبان در مساجد مختلفی كه در طول ایام سوگواری مردم در آن ها به عزاداری می پرداختند، برگزار می شود. مراسمی که بیشتر با دادن نذری  همراه است.

شاید نوای محلی و سوزناکی که برای بسیاری از چوشلیها آشناست مرثیه  های معروفی است که همه ساله در مراسم علم واچینی زمزمه میشود:
-ماتم شاهان است آی زاری وای....عالم خونفشان است آی زار ی وای

دیده ها گریان است آی زاری  وای...

- حسین،حسین،حسین،حسین    شهید کربلا حسین

گویند حسین من چه شد       نور دو عین من چه شد   کو اکبرم کو اصغرم...

-گفت که جان پدر   بی علی اکبرشدی       مادر خونین جگر   بی پسرآخرشدی

به شوق دیدارمن ، نشسته دررهگذر      به فرق بشکسته ام ، یقین نداری خبر

به خیمه گه کن گذر ، بده به لیلا خبر    بی پسرآخرشدی، بی علی اکبر شدی...

حلول ماه محرم ، ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه تسلیت باد . التماس دعا

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست   این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست...

شیر سرخ عربستان و وزیر شه خوبان، پسر مظهر یزدان ، که بدی صاحب طبل و علم و بیرق و سیف و حشم و با رقم و با رمق اندر لب او ماه بنی هاشم وعباس علمدار و سپهدار و جهانگیر و جهان بخش و دگر نایب و سقا. شه با وفا ابوالفضل، صاحب لوا اباالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل...

ماتم شاهان است آه و زاری وای      عالم خون فشان است آه زاری وای...

گفت که جان پدر   بی علی اکبرشدی       مادر خونین جگر   بی پسرآخرشدی

به شوق دیدارمن ، نشسته دررهگذر      به فرق بشکسته ام ، یقین نداری خبر

به خیمه گه کن گذر ، بده به لیلا خبر    بی پسرآخرشدی، بی علی اکبر شدی...

سالار زینب کو علمدارت      حسین جان، جان به قربانت...


با سپاس فراوان از آقای رامین محمدبیگی برای ارسال عکسها...


خدای من



سپاس برای آنچه به من بازگرداندی و آنچه از من باز ستاندی که در

بازگشت آن حکمتی بود و در ستاندنش معرفتی...

مرا بزرگ کن آنقدر بزرگ که دریابم آن حکمتها وآن معرفتها را...

خدای من سپاس

سپاس از لطفت که مرا دیدی و هر روز به من خندیدی

و من تورا با لبخندت میشناسم

که هر روزه در چشمان تو مینگرم و تو در

گوش من باز میخوانی که :

همانا من از رگ گردنت به تو نزدیکترم.............

آری

تو همین جایی..............

چیزی در من میتپد که هر روز تو را به نام میخواند

سپاس برای تپیدن نبض حضورت

مهربان معبود محبوب من آنی مرا به خود وامگذار..................................



جمله هایی برای زندگی...















داستان کوتاه(تعادل)

زن و شوهر جوانی که تازه ازدواج کرده بودند برای تبرک و گرفتن نصیحتی از پیر دانا نزد او رفتند. پیرمرد دانا به حرمت زوج جوان از جا برخاست و آنها را کنار خود نشاند او از مرد پرسید: تو چقدر همسرت را دوست داری!؟ مرد جوان لبخندی زد و گفت: تا سرحد مرگ او را می پرستم! و تا ابد هم چنین خواهم بود! و از همسرش نیز پرسید: تو چطور! به همسرت تا چه اندازه علاقه داری!؟ زن شرمناک تبسمی کرد و گفت: من هم مانند او تا سرحد مرگ دوستش دارم و تا زمان مرگ از او جدا نخواهم شد و هرگز از این احساسم نسبت به او کاسته نخواهد شد. پیر عاقل تبسمی کرد و گفت: بدانید که در طول زندگی زناشویی شما لحظاتی رخ می دهند که از یکدیگر تا سرحد مرگ متنفر خواهید شد و اصلا هیچ نشانه ای از علاقه الآنتان در دل خود پیدا نخواهید کرد. در آن لحظات حتی حاضرنخواهید بود که یک لحظه چهره همدیگر را ببینید. اما در آن لحظات عجله نکنید و بگذارید ابرهای ناپایدار نفرت از آسمان عشق شما پراکنده شوند و دوباره خورشید محبت بر کانون گرمتان پرتوافکنی کند. در این ایام اصلا به فکر جدایی نیافتید و بدانید که "تاسرحد مرگ متنفر بودن" تاوانی است که برای " تا سرحد مرگ دوست داشتن" می پردازید. عشق و نفرت دو انتهای آونگ زندگی هستند که اگر زیاد به کرانه ها بچسبید، این هردو احساس را در زندگی تجربه خواهید کرد. سعی کنید همیشه حالت تعادل را حفظ کنید و تا لحظه مرگ لحظه ای از هم جدا نشوید...

بیدار شو...

(ارسال مطلب از بهرادعزیز...)

یک پرستار استرالیائی بزرگ ترین حسرت های آدمهای در حال مرگ رو جمع کرده و پنج حسرت رو که بین بیشتر آدمها مشترک بوده منتشرکرده است:


اولین حسرت: کاش جرات اش رو داشتم اون جوری زندگی می کردم که می خواستم نه اون جوری که دیگران ازم توقع داشتن...


حسرت دوم: کاش این قدر سخت کارنمی کردم...


حسرت سوم: کاش شجاعت اش رو داشتم که احساسات ام رو با صدای بلند بگم...


حسرت چهارم: کاش رابطه هام رو با دوستام حفظ می کردم...


حسرت پنجم: کاش شادتر می بودم...

اطلاعیه

هیئت امنای مسجد بالا محله روستای چوشل جهت خرید دو دستگاه بخاری گازی برای سیستم گرمایش

مسجد بالامحله در ماه محرم نیاز به کمک های نقدی ( حدود یک میلیون تومان) دوستان خیّر حسینی دارد.

لذا از کلیه دوستان خیّر چوشلی و غیر چوشلی مقیم تهران و حومه تقاضا می شود ، جهت شرکت در این امر

خیروخداپسندانه  ، کمک های نقدی خود رااز طریق شماره کارت 6273531020431687 (به نام  آقای ابراهیم

جهانی مقدم) تا تاریخ 15آبان ماه واریز نمایند.

ضمنا جهت هماهنگی  شرکت در این کار خیر می توانید با شماره تلفن 09374551704(جهانی مقدم) تماس

حاصل فرمایید.

اجرکم عندالله...

طبیعت روستای کیش محله چوشل-منطقه روبرک(روبره)


ارسال عکسها از رهنمای عزیز...