معرفی روستا- بورپشته سر بامی سبز برفراز روستای چوشل

با سپاس فراوان از آقای ابراهیم جهانی مقدم به خاطر اطلاعات و عکسهائی که از روستای بورپشته سردر اختیار وبلاگ قراردادند...

در شمالی ترین منطقه روستای چوشل ، روستای بورپشته سر در دامنه ای کوهپایه ای و کوهستانی قرار دارد. این روستا که شامل محله های بالا و پائین بورپشته، سیرگیلی و بینی کرده می باشد از شمال به کونوس دارن رجه و سرارود ، از جنوب به کیش محله واز شرق به میان محله ،گچه ورلات و کلسراو از طرف غرب نیز به جنگلهای کاهکوه منتهی میشود....محله  بینی کرده در فاصله حدوداً یک کیلومتری بورپشته سرقراردارد  و  سیرگیلی که در فاصله حدوداً 2500 متری بورپشته سر قرارگرفته منطقه ای  هموار و باز بوده که در قدیم  مردم برای کوچ کردن به کلاچ خانی(منطقه ای درجنوب دیلمان)  به عنوان استراحتگاه از آن استفاده می کردند.چشمه آب معدنی سیر گیلی که توسط مرحوم حسن محمد پور پیداشدنیز در این منطقه قرار گرفته است.  در قدیم از آب این چشمه جهت مصرف اهالی بینی کرده استفاده میشد .این چشمه آب سردوگوارائی دارد که به کمک اهالی و شورای محل  آب این چشمه به  داخل منازل ساکنین منتقل گردید و سرریز آن نیز برای استفاده  عموم است . شایان ذکر است که قبل از لوله کشی آب مصرفی روستا از چشمه ای به نام کیش وره که در مرکزروستا واقع شده است تامین میشد.در کنار این چشمه درخت شمشاد بزرگی قراردارد و به همین دلیل این نام را به این چشمه داده اند..

لطفا به ادامه مطلب بروید:

ادامه نوشته

زندگی هم سلف سرویس است...




داستانی است درمورد اولين ديدار "امت فاكس"، نويسنده و فيلسوف معاصر، ‌از آمريكا، هنگامی كه برای نخستين بار به رستوران سلف سرويس رفت.

وی كه تا آن زمان هرگز به چنين رستورانی نرفته بود، در گوشه ای به انتظار نشست، با اين نيت كه از او پذيرايی شود. اما هرچه لحظات بيشتری سپری ميشد، ناشكيبايی او از اينكه ميديد پيشخدمتها كوچكترين توجهی به او ندارند، شدت گرفت. از همه بدتر اينكه مشاهده ميكرد كسانی كه پس از او وارد شده بودند، در مقابل بشقابهای پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.
وی با ناراحتی به مردی كه بر سر ميز مجاور نشسته بود، نزديك شد و گفت: من حدود بيست دقيقه است كه در اينجا نشسته ام بدون آنكه كسی كوچكترين توجهی به من نشان دهد. حالا ميبينم شما كه پنج دقيقه پيش وارد شديد، با بشقابی پر از غذا در مقابل من، اينجا نشسته ايد! موضوع چيست؟ مردم اين كشور چگونه پذيرايی ميشوند؟
مرد با تعجب گفت: اينجا سلف سرويس است، سپس به قسمت انتهايی رستوران، جايی كه غذاها به مقدار فراوان چيده شده بود، اشاره كرد و ادامه داد به آنجا برويد، يك سينی برداريد هر چه ميخواهيد انتخاب كنيد، پول آنرا بپردازيد، بعد اينجا بنشينيد و آنرا ميل كنيد!
امت فاكس كه قدری احساس حماقت ميكرد، دستورات مرد را پی گرفت، اما وقتی غذا را روی ميز گذاشت، ناگهان به ذهنش رسيد كه زندگی هم در حكم سلف سرويس است. همه نوع رخدادها، فرصتها، موقعيتها، شاديها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد، درحالی كه اغلب ما بی حركت به صندلی خود چسبيده ايم و آنچنان محو اين هستيم كه ديگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده ايم از اينكه چرا او سهم بيشتری دارد كه هرگز به ذهنمان نميرسد خيلی ساده از جای خود برخيزيم و ببينيم چه چيزهايی فراهم است، سپس آنچه ميخواهيم برگزينيم وقتی زندگی چيز زيادی به شما نميدهد، به دليل آنست كه شما هم چيز زيادی از او نخواسته اید!!

برگی از دفتر تاریخ / داستان هیبت بانو ، حیدرخان و صفرخان به روایتی دیگر...

به قلم: ابراهیم فخرائی از کتاب سردارجنگل با کوشش عابدحیدری فشتالی

(با سپاس فراوان از معلم تاریخ روستای چوشل جناب آقای حسن پورامیدی که این مطلب را برایم ارسال نمودند.)




خاطرخواهی هیبت و صفر در یک عروسی در موشا آغازشد.حیدرخان بادسته اش که همه مسلح بودند، جزو مهمانان عروسی بودند . هیبت هم از زادگاهش چوشل با فامیل اش به عروسی آمده بود.
خلق و خوی هیبت همچون بیشتر دختران گالش دامنه های البرز خورته در شرق گیلان، در حدود هشتاد سال پیش، ماجراجوئی و بیشتر دنبال کارمردانه بودن بود تا کار زنانه!
عاشق تفنگ، فشنگ و سوارکاری بود هیبت... از فشتال با حیدرخان، برادرزاده ی سلحشورش،
صفرخان هم به موشا آمده بود. هیبت عاشق صفرشد و صفر اورا از این عشق حذرکرد و گفت: من مرد جنگم و شب بیدار...نباید وضع خوبی داشته باشد این وضعی که ما داریم...تو جوانی، زیبا هستی، این همه پسر جوانتر ازمن و سربه راه، آخر چرامن؟! و هیبت گفته بود: می خواهم زنت بشوم تا مدام در رکابت باشم، نگهبانت باشم. یک روز این زندگی را بی تو نمی خواهم  و می خواهم فقط در کنار تو بجنگم وبمیرم!
پس عروسی چندهفته ای بعد راه افتاد و عروس را مردان و زنان بیش از بیست آبادی از چوشل تا فشتال، ناباورانه تماشا کردند که سوار براسب بود با تفنگ بر دوش و فشنگ بر کمر...
البته اگر هیبت یک چنین زنی نبود، هیچ شاعری در وصف او ترانه سرائی نمی کرد. چرا از میان دهها هزار زن آن دوران شاعروترانه سرای گمنام، فقط برای رعنا، شهرت، زرنگیس و هیبت شعروترانه سروده است؟! غیر ازین است که اینها زنان منحصربفرد و بسیار زیبا و سلحشور دوران خود و قهرمانان زندگی و عاشق بودند؟! بگذریم!.

لطفا به ادامه مطلب بروید:

ادامه نوشته

نوستالژی های چوشلی...

تفاوت سیب و توت فرنگی!!!(با سپاس فراوان از بهراد عزیز...)

  معلمی به یک پسر هفت ساله ریاضی درس می‌داد. یک روز که پسر پیش معلم آمده بود، معلم می‌خواست شمارش و جمع را به پسرک آموزش دهد. معلم از پسر پرسید: «اگر من یک سیب، با یک سیب دیگه و یک سیب دیگه به تو بدهم، چند تا سیب داری؟»

پسرک کمی فکر کرد و با اطمینان گفت: «چهار!»

معلم که نگران شده بود انتظار یک جواب درست را داشت؛ سه. معلم با ناامیدی با خود فکر کرد: «شاید بچه درست گوش نکرده باشه.».

لطفا به ادامه مطلب بروید:

ادامه نوشته

شعرگیلکی-تَره شئال بوخوره لاکو ( الهی شغال تو را قورت بدهد دختر)


لاکو...

تَره یاد هَنه

یه روز بَمابوم
شیمه کوچِه درون
تا شاید
تَه پنجره سر بئینَم
اما تو
با تی دوست
دروازه ِ سر
نیشتی بین
و هیتو که مَه بیدئین
مَه مَزاق گی تین
و هار هار خنده بگودین؟


ادامه نوشته

یادواره شهدای بالامقام روستای چوشل در مسجد گرماخانی برگزارشد...


همزمان با شهادت حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) یادواره شهدای والامقام روستاهای چوشل برگزار گردید .

این یادواره در روز چهارشنبه یازدهم دی ماه (92/10/11) از ساعت 14 الی 16 در مسجد صاحب الزمان (عج) گرماخانی چوشل برگزار  شد.

در این یادواره حجت الاسلام و المسلمین سید خلیل نجاتی مسئول نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران ناحیه سیاهکل سخنرانی کرد و پس از آن پاینده مداح اهل بیت (ع)، به مداحی پرداخت.

برای مشاهده بقیه تصاویر لطفا به ادامه مطلب بروید:

ادامه نوشته

اقتصادروستای چوشل...

طبیعت روستای چوشل با اقلیم معتدل، خاکهای حاصلخیز ، رودخانه های فراوان و پرآب، جنگلهای انبوه و وسیع و مراتع طبیعی زمینه مساعدی را برای فعالیتهای کشاورزی فراهم نموده است.
اقتصاد روستای چوشل ، بر پایه کشاورزی، دامداری،و پرورش کرم ابریشم  استوار بوده و از سایر فعالیتهای اقتصادی می توان به پرورش ماهی و زنبور عسل و همچنین فروش مرکبات  اشاره کرد.مهم‌ترین محصولات کشاورزی  روستا شامل برنج و چای می‌باشد، که درمحله های  مختلف چوشل  کشت می‌شوند .دامداری نیز در مناطق کوهپایه‌ای نظیر بورپشته سر وپیتستان  انجام می‌شود. مرکباتی نظیر پرتقال، نارنج، لیمو، خوج و نارنگی محلی از دیگر محصولات زراعی چوشل  می‌باشند.

کشاورزی در روستای چوشل  از رونق فراوانی برخوردار است. محصولات عمده کشاورزی در روستای چوشل به قرار زیرند:

1-چای

روستای چوشل یکی از قطبهای تولید چای در منطقه  سیاهکل می باشد  ودر بیشتر مناطق روستای چوشل باغات چای وجود دارد.احداث کارخانه چایسازی نیک سعادت در محله غازی گوابر روستای چوشل در اوایل سال 1370 باعث رونق بیشتر این محصول در روستا گردید...هرچند که به خاطر سیاستهای نادرست دولت و سازمان چای در دهه 70 و واردات بی رویه چای خارجی و عدم حمایت از چای داخلی سبب  انبار شدن چای داخلی در کارخانه ها و ازبین رفتن ارزش آن شد...به طوریکه در اواخر سال 1378 عدم حمایت از چایکاران موجب گردید که بسیاری  عطای این کاررا برلقایش ببخشند و باغات چای که با زحمت فراوان و با کاشتن دانه دانه بوته ها ایجاد شده بود رها گردید وبیش از نیمی از باغات چای روستا تبدیل به خرابه تبدیل شد.برداشت چای در روستا از اوایل اردیبهشت آغاز گردیده و تا اوایل پائیز ادامه دارد. غازی گوابر،بورپشته سر،کیش محله، جرمحله ومیان محله چوشل وکلسرا از مراکزعمده تولید چای هستند.2-برنج:

روستای چوشل  با توجه به 3 عامل فراواني آب، خاك مستعد و مرغوب و تنوع آب و هوائي ، دارای شالیزارهای زیادی است و کاشت انواع ارقام برنج علی الخصوص علی کاظمی، هاشمی و اقلام پرمحصول در این روستا،  هم به عنوان یک منبع درآمد خوب و هم به عنوان  مایحتاج زندگی  از رونق خوبی برخورداراست.در بیشتر مناطق روستا نظیر بیجارپشت،روبرابر، ، خورتاب ،میان محله و جرمحله چوشل  شالیزارهای برنج  به چشم می خورد.بعداز جوانه زدن جوها داخل آب، اوایل اردیبهشت  آنها را درون خزانه های برنج که به توم بیجار معروف است ریخته و روی آن را توسط پلاستیک می پوشاند بعد از گذشت یک هفته جوانه های برنج رشد کرده و آماده نشاکاری می شود. بعداز نشای برنج و گذشت حدود 10 روز کندن علفهای هرز داخل مزرعه برنج( وجین ) انجام شده و 10 روز دیگر کندن دوباره علفهای هرز(دوباره) صورت می پذیرد و سرانجام در اواخر مرداد ماه برداشت برنج از شالیزارها انجام می شود.


لطفا به ادامه مطلب بروید:


ادامه نوشته

رحلت حضرت رسول اکرم(ص) و شهادت  امام حسن مجتبی(ع) و  شهادت امام رضا(ع) تسلیت


قرآن !      

من       شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه
مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "
چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین
مبدل کرده ام .
یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش
کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا
در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا
موزه سازی کنیم ؟
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌
آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند
.. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ”
احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …
قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،
‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان
که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش
نکنند .
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان
به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است
که به صلیب جهالت کشیدیم...


با سپاس فراوان از سرکار خانم مریم شریف پور برای ارسال مطلب...

جملاتی زیبا به همراه تصاویری از طبیعت روستای چوشل...

هر روز صبح در جنگل آهوئی از خواب بیدار میشود که میداند باید از شیر تندتر بدود تا طعمه او نگردد ، و شیری که میداند باید از آهوئی تندتر بدود تا گرسنه نماند. مهم نیست که شیر باشی یا آهو ، با طلوع هر آفتاب با تمام توان آماده دویدن باش...
(. نلسون ماندلا)
.
.

قطره از دریا جدا شد و به دریا پیوست
رود گفت : چه سقوطی کرد
ابر گفت : قطره ای دریا شد ، چه صعودی کرد . . .

.

.


گر به دولت برسی مست نگردی مردی
گر به ذالت برسی پست نگردی مردی
اهل عالم همه بازیچه دست هوسند
گر بازیچه این دست نگردی مردی . . .
.
.
.
به شنیدن عادت کن ، خواهی دید که از سخن ابلهان نیز سود خواهی یافت . . .
(افلاطون)
.
.
.
.
از میان دو واژه ی انسان و انسانیت
اولی در میان کوچه ها
و دومی در لابلای کتابها سرگردان است . . .
(ویکتور هوگو)
.
.
.
آنقدر زمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن
نه دستی از برون
بلکه همتی از درون لازم است . . .
.
.

زن زیباترین مخلوق خداوند است
و زیبایش زمانی به کمال میرسد ، که حس مادر بودن را تجربه میکند . . .
.
.
.
.
هنگامی که درگیر یک رسوایی می شوی
در می یابی
دوستان واقعی ات چه کسانی هستند . . .
(الیزابت تایلور)
.
.
.
.

لطفا به ادامه مطلب بروید:

ادامه نوشته

چوشل، روستای چشمه های آب معدنی وزیرزمینی...

هرگاه آبهای زیرزمینی از راههای طبیعی به خارج راه پیدا کنند چشمه‌ها را تشکیل می‌دهند. اکثر چشمه‌ها در دامنه کوهها و یا در کف دره‌ها تشکیل می‌شوند. آبهای معدنی ، از چشمه‌های طبیعی یا چشمه‌هایی که مصنوعا ایجاد کرده‌اند، جریان دارند آب چشمه‌ها بطور کلی دارای نمکهایی هستند که در موقع عبور آب از سطح زمین در آن حل شده ولی آب مقطر فاقد این نمکهاست. مقدار این نمکها در آبهای معدنی بمراتب زیادتر و لااقل به یک در هزار می‌رسد.

روستای چوشل به علت کوهستانی بودن و پوشش انبوه درختان تنومند، خود دارای چشمه های آب معدنی  وزیرزمینی فراوانی است که  بالابودن سفره آب زیر زمینی در این روستا را نشان می دهد که در صورت استفاده صحیح  از این چشمه ها و همچنین انتقال آب چشمه ها به منبع آب و استفاده برای عموم ضمن بهره مند نمودن اهالی از آب شرب سالم  میتوان از آن به عنوان جاذبه ای طبیعی در کنار سایر جاذبه های گردشگری روستا نظیر آبشار و اماکن مذهبی استفاده کرد.
درست نظیر آنچه که در کنار چشمه لاریخانی  دیلمان دیده می شود. که قصابی،کبابی و خواربار در آنجا فعال است ودر فصل میوه، روستائیان محصولات باغی را درکنار چشمه به گردشگران عرضه می کنند.

تعدادی از چشمه های معروف روستای چوشل به قرار زیرند:

1-چشمه گرماخانی:
در جوار آرامگاه امامزاده سید نجف الدین (ع) در منطقه میان محله روستای چوشل که به امامزاده گرماخانی معروف است چشمه ای جوشان وجوددارد که آب گوارائی دارد. این چشمه  در ضلع شرقی امامزاده وجود داشته و اطراف آن نیز پوشیده از درختان شمشاد و جنگلی است . مردم چوشل این چشمه را مقدس و آب آن را شفابخش می دانندو به همین دلیل از آب آن بعنوان تبرک برای درمان بیماریها استفاده می کنند. در قدیم آب این چشمه را به خزینه هایی می ریختند وبعد از گرم نمودن آب چشمه، درآن استحمام می کردند و معتقد بودند که استحمام در آب گرم این چشمه بسیاری از بیماریهای چشمی، ناراحتی های استخوانی و رماتیسمی را درمان می کند.  با همت هیئت امنای  گرماخانی  حوضچه ای مستطیلی شکل در گرداگرد چشمه تعبیه شده است.

2-چشمه آب معدنی سیرگیلی :
در دامنه های کوهپایه ای و کوهستانی منطقه بورپشته سر چوشل چشمه سارهای زلال و پرآب فراوانند. چشمه سیرگیلی د ر نقطه میانی نرسیده به جنگل کاهکوه( 2کیلومتری) قراردارد. و آب آن بسیار سرد و گواراست ازآنجائیکه  تنها محله مسکونی که به دلیل افت فشارآبرسانی صورت نگرفت بالا محله چوشل منطقه بورپشته سر بود که این موضوع باعث شد ساکنین محل که در مجموع 20 خانوار می باشندبا همکاری شورای محل به این فکر افتادند تا از چشمه های زلال که در کوههای سیرگیلی واقع شده آب مصرفی محله بورپشته را تآمین کنند که باکمک مردم و همکاری سازمان آب سیاهکل مراحل لوله گذاری و نصب منبع های بزرگ انجام گرفت و آب معدنی خالص چشمه های کوه سیرگیلی به درب منزل اهالی رسید که این امرخداپسندانه ادامه داشت چون آب گوارای سیرگیلی به پایین تر از محل بورپشته سر یعنی کیش محله هم رسانیده شد . و یک لوله آب نیز برای استفاده عموم در این محل تعبیه شده است. و شایسته است با نصب تابلوهای راهنما و ایجاد حوضچه ای کوچک موجبات آسودگی بیشتر  گردشگران به کنار آب چشمه فراهم شود.


لطفا به ادامه مطلب بروید:

ادامه نوشته

شعرگیلکی


محمددعایی- دس ویگیر
 
موسیایم، اون سیفیده، تو چیکاره ی  ؟ دس ویگیر
آفتی تو، آفت جون ، خاک اره ی، دس ویگیر!
صوب تازه افتویی تو، مو او تاریک شبم
مو ایته دیل پور ابرم، تو ستاره ی، دس ویگیر!
مو کولابو اره یی چاقوم ، باشد، وابدن!
خا قوبوله، توخورم ایجین داره ی، دس ویگیر!
مو غزل گومه فراموشاکونم ما، تو چی گی؟!
تاقیامت تو مه ره، داغ دوواره ی، دس ویگیر!
شاهرگ بی تو! می شعرون دورونی، شاه بیت،
رگ به رگ الون مه را، احساس پاره ی ،دس ویگیر!
بشکسه دیله، نشا هنده بدس اردن، بوشو
نونمه کی شعرو آهنگ دیاره ی، دس ویگیر!
دس ویگیر ما، وسته هرچی بوتی تو، می پوشت سر
مو هینم هین! تو چیکاره ی؟! تو چیکاره ی؟! دس ویگیر!


لطفا به ادامه مطلب بروید:

ادامه نوشته

درپی عشق بشتابید


آنگاه المیتراگفت: باماازعشق سخن بگوی...

پیامبرسربرآوردونگاهی به مردم انداخت،وسکوت و آرامش مردم را فرا گرفته بود. سپس با صدائی ژرف و رسا گفت:

هرزمانی که عشق اشارتی به شما کرد در پی او بشتابید.هرچند راه او سخت وناهموار باشد.و هرزمان بالهای

عشق شمارا دربرگرفت خودرابه او بسپارید، هرچندکه تیغهای پنهان دربال و پرش ممکن است شمارا مجروح کند.

وهرزمان که عشق با شما سخن بگوید اوراباورکنید،هرچنددعوت او رویاهای شمارا چون بادمغرب درهم کوبد و باغ

شمارا خزان کند.زیرا عشق چنانکه شماراتاج برسر می نهد به صلیب نیز می کشد و چنانکه شمارا می رویاند  

شاخ وبرگ شمارا هرس می کند.وچنانکه تا بلندای درخت وجودتان بالا می رود و ظریف ترین شاخه های شما را

که در آفتاب می رقصند نوازش می کند.

همچنین تا عمیق ترین ریشه های شما پایین می رود و آنهارا که به زمین چسبیده اند تکان می دهد.

عشق شمارا چون شاخه های گندم دسته می کند.آنگاه شمارا به خرمنکوب از پرده خوشه بیرون می آورد و

سپس به غربال باددانه را از کاه می رهاند و به گردش آسیاب می سپارد تا آرد سپید از آن بیرون آید.

سپس شماراخمیر می کند تانرم وانعطاف پذیر شوید و بعدازآن شمارا بر آتش مقدس می نهد تابرای ضیافت

مقدس خداوند نان مقدس شوید. عشق باشما چنین رفتارهائی می کند تابه اسرار قلب خود معرفت یابید

وبدین معرفت با قلب زندگی پیوند کنید و جزئی از آن شوید

ازکتاب " پیامبر" نوشته جبران خلیل جبران، ترجمه دکترالهی قمشه ای...

اربعین حسینی تسلیت باد