کلامی از شیخ بهائی

آدمی اگر پیامبرهم باشد از زبان مردم آسوده نیست،زیرا:

اگر بسیار کار کند می گویند احمق است!

اگر کم کار کند، می گویند تنبل است!

اگر بخشش کند، می گویند افراط می کند!

اگر جمعگرا باشد، می گویند بخیل است!

اگر ساکت و خاموش باشد، می گویند لال است!!!

اگر زبان آوری کند، می گویند ورّاج و پرگوست...!

اگر روزه برآرد و شب ها نماز بخواند می گویند ریاکاراست!!!

واگر نکند می گویند کافر است و بی دین.....!!!

لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد

وجز از خداوند نباید از کسی ترسید.

پس آنچه باشید که دوست دارید.

شاد باشید؛ مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود.

(ارسال مطلب از خانم علیزاده)

جملات تصویری همراه با طبیعت روستای چوشل

لطفا به ادامه مطلب بروید:

ادامه نوشته

اتحاد تیم رویایی تاریخ فوتبال چوشل(یادبادآن روزگاران یادباد)

نام تيم :  اتحاد

مربي تيم : مرحوم مسلم اتحادي

بازيكنان : آقايان سلامت گلي پور - رستم هادي زاد - ناصر جهانديده - قسمت نعمتي - نعمت اله حاجي پور - عليرضا صفري پور - بهزاد صفري پور - مجيد صفري پور - حسين صفري پور -بهروز حسن دوست - كيانوش عاشوري - همت آرين -حسن هاديزاد -رحمت كارگر - رحمت تقي پور -حسن بخشي - احمد بخشي - محمودبخشی-علی محمدپور-حسن بنیاب-بیژن طاهرقاسمی-اردشیرطاهرقاسمی-یحیی تقی پور-کامران قوتی-احمدهادیزادو...

و دوستاني كه ديگر در بين ما نيستند و فقط ياد و خاطره آنها در ذهن ما است و هيچگاه فراموش نخواهند شد . مرحوم مختار خيري - احمد حاجي پور - داور دولتي - حميد نوروزي - مهرداد صديق پور -   باقر امير پور - و...

(منبع: وبلاگ چوشل، روستای ازیادرفته نویسنده جناب آقای کیانوش عاشوری)

(ازکلیه بزرگان وبازیکنان این تیم که اسمشان از قلم افتاد عذرخواهی میکنم...)

شماعزیزان می توانید عکسهای قدیمی که از ورزشکاران دهه چهل،پنجاه،شصت وهفتاد روستای چوشل دارید به نشانی

omid0192001@yahoo.com برای من ارسال کنید تا با نام خودتان چاپ کنیم.

منتظرعکس هایتان هستم...

ثروتمند زندگی کنیم به جاي آنكه ثروتمند بمیریم....

وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند.به نظر می رسید وضع مالي خوبي نداشته باشند . شش بچه مودب که همگی زیر دوازده سال داشتند ولباس هايي کهنه در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد. دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان زيادي در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند. مادر نيز با
زوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.

وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید: چند عدد بلیط می خواهید؟

پدر خانواده جواب داد: لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان.

متصدی باجه، قیمت بلیط ها را اعلام كرد . پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی از فروشنده بليط پرسید: ببخشید، گفتید چه قدر؟!

متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد. ناگهان رنگ صورت مرد تغيير كرد و نگاهي به همسرش انداخت . بچه ها هنوز متوجه موضوع نشده بودند و همچنان سرگرم صحبت در باره برنامه هاي سيرك بودند .

معلوم بود که مرد پول کافی نداشت. و نميدانست چه بكند و به بچه هايي كه با آن علاقه پشت او ايستاده بودند چه بگويد .

ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت. سپس خم شد و پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد!

مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد، گفت: متشکرم آقا.

مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد...

بعد از این که بچه ها به همراه پدر و مادرشان داخل سیرک شدند، من و پدرم آهسته از صف خارج شدیم و به طرف خانه برگشتيم و من در دلم به داشتن چنين پدري افتخار كردم و آن زيباترين سيركي بود كه به عمرم نرفته بودم !!!!!.

ثروتمند زندگی کنیم به جاي آنكه ثروتمند بمیریم....

آدمهای ساده

آدم های ساده را دوست دارم!

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند!

همان ها که برای همه لبخند دارند!

همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند!

آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد؛

عمرشان کوتاه است!!

بس که هر کسی از راه می رسد

یا ازشان سوء استفاده می کند!

یا زمینشان می زند!

یا درس ساده نبودن بهشان می دهد!

آدم های ساده را دوست دارم!

بوی ناب “ آدم ” می دهند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

راستی خدا...

راستی خدا                                                                                                                            دلم هوای دیروز را کرده

هوای روز های کودکی را
دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم
آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد
دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم الفبای زندگی را
میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم ودلم را شکستند
دلم میخواهد این باراگرمعلم گفت در دفترنقاشی تان هرچه میخواهید بکشید
این بار تنها وتنها نردبانی بکشم به سوی تو
دلم میخواهد این بار اگرگلی را دیدم
آن را نچینم
دلم میخواهد ...
می شود بازهم کودک شد؟؟؟؟
راستی خدا!

دلم فردا هوای امروز را میکند...


گنجینه های ایران در موزه های جهان/ متروپلیتن؛ شکار قوچ قبادشاه

ایران باستان پای ثابت موزه های مطرح جهان است و البته موزه متروپلیتن نیویورک نیز از این قاعده مستثنی نیست

 موزه متروپولیتن نیویورک از بزرگ‌ترین و مشهورترین موزه‌های جهان است. موزه در وسط شهر نیویورک و در مجاورت ضلع شرقی سنترال پارک قرار دارد.
این موزه که در ۱۸۷۲ میلادی افتتاح شد. موزه متروپولیتن نیویورک حاوی مجموعه بزرگ و نادری از تاریخ اسلام و ایران باستان است.
این موزه سالی ۴ میلیون بازدید کننده از کلکسیون دو میلیونی آن دارد. قدیمی‌ترین دارایی این موزه مربوط به (تقریبا) ۳۰۰۰۰۰ سال تا ۷۷۰۰۰ سال پیش است و سنگ آتشزنه‌ای‌است که در مصر یافت شده‌است.

آثار ایران باستان:

تندیس نقره‌ای گاو نشسته :یکی از اشیای باستانی است که متعلق به دوران نیا-عیلامی است. قدمت این تندیس ۲۹۰۰ تا ۳۱۰۰ سال پیش از میلاد است. سر و دستان موجود، گاو است و تن آن انسان می‌باشد. تندیس نقره‌ای گاو نشسته در جنوب غرب ایران کشف شده‌است. این تندیس ۱۶٫۳ سانتی‌متر ارتفاع دارد. مجسمه نقره‌ای لباس مخصوصی را بر تن کرده که دارای الگوی پله-پله می‌باشد و به شکلی راه راه آن را مزین کرده‌است. گاو در حال گرفتن یک جام با دهانه لوله‌ای است.

متروپلیتن

تُنگ دسته‌گربه‌ای : یک تنگ آب‌خوری برنزی و از آثار تاریخی است که قدمت آن به پایان دوره ساسانیان و آغاز حکومت خلفای راشدین (سده هفتم میلادی) باز می‌گردد. طرح روی این ظرف از نوع نقوش گیاهی انتزاعی است. دسته تنگ، یک گربه وحشی است که دستانش بر روی لبه تنگ و پاهایش بر روی بدنه تنگ قرار دارد. بر روی بدنه ظرف و پایه آن طرح برگ گیاهان وجود دارد. فلز مس در هنرنمایی روی ظرف نقش عمده‌ای دارد. طرح و سبک کار، تاثیر هنر ساسانی و اشکانی را بر هنر اسلامی در ادوار آغازین اسلام در ایران ثابت می‌کند.

متروپلیتن


لطفا به ادامه مطلب بروید:

ادامه نوشته

یک سال گذشت...


یک سال از غروب ناباورانه عزیزمان مرحوم مهدی (فرشاد) پوربزرگی گذشت،
مثل اینکه همین دیروز بود که شنیدیم فرشادعزیزرا از دست دادیم...

وقتی باورکردیم همه برای از دست دادنش سوختیم ...

حال یکسال چه زود گذشت ، برای شادی روحش و آرامش قلب مادرش و استواری پدرش و صبر برادرش و ناله خواهرش همه با هم شب جمعه یک سوره از قرآن تلاوت میکنیم...

ضمناً مراسم سالگردآن مرحوم  روزپنجشنبه مورخ25/7/92  ازساعت 14الی16 درمسجدزیارتگاه برگزار میگردد..


روحش شاد ویادش گرامی...






لطفا به ادامه مطلب بروید:
ادامه نوشته

پیام تسلیت


جناب آقاي رمضان منصوری

درگذشت تاثر انگیز پدر بزرگوارتان را صمیمانه به جنابعالی؛ خانواده محترم منصوری و همه بستگان عزادار تسلیت  عرض می کنم.

 از درگاه حضرت پروردگار برای آن مرحوم مغفور، آمرزش و رحمت الهی و برای بازماندگان معزز؛ صبروسلامتی   مسالت می کنم.

پشیمون


زن و شوهری با هم زندگی می کردند.
پیرمرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیرزن هرگز زیر بار نمیرفت
و گله های شوهرش را به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.
این بگو مگوها همچنان ادامه داشت،تا اینکه روزی پیرمرد فکری به سرش زد و
برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف میکند و
آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده میکند و شبی همه سروصدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط میکند،پیرمرد صبح از خواب بیدار می شود
و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ
همسر پیرش میرود و او را صدا میکند،غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است!
از آن شب به بعد خرو پف های صبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او
می شود.

قدرهرکسی روبدونیدتایه روزی پشیمون نشید...

(با سپاس از خانم علیزاده به خاطر ارسال مطلب...)

سامانه اطلاعات اشیا ومدارک پیدا شده

دوستان سلام
هر یک از شما ممکن است مدارکی را گم کرده باشید و تا بحال پیدا نشده باشد. یک سایت اینترنتی بسیار مفید توسط شرکت پست ایجاد شده است که هر مدرکی که پیدا شده باشد و به اداره پست ارسال شده باشه را در آن اعلام میکند لطفا به آدرس زیرمراجعه کنید و نام و یا نام خانوادگی خود یا آشنایان خود را در آن جستجو کنید تعداد زیادی مدارک پیدا خواهید کرد!
لطفا اطلاع رسانی کنید.
ضمنا توصیه کنید اگر کسی هر مدرکی پیدا کرد در صندوق پست بیاندازد تا در این سایت ثبت شود.
http://postyafteh.post.ir

جنگلهای کاهکوه نگینی سبز در روستای چوشل

با سپاس فراوان از آقای رهنمای عزیز برای ارسال عکسها...


زوج خوشبخت!!!


روزی یک زوج، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند. تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختیشونو) بفهمن. سردبیر میگه: آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یه همچین چیزی چطور ممکنه؟ مرد روزای ماه عسل رو بیاد میاره و میگه: بعد از ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم. اونجا برای اسب سواری، دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم. اسبی که من انتخاب کرده بودم خوب بود. ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود. سر راهمون اسب ناگهان پرید و همسرم رو از زین انداخت. همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت :"این بار اولته" بعد از چند دقیقه دوباره همون اتفاق افتاد. این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب کرد و گفت : " این بار دومته "‌و بعد سوار اسب شد و راه افتادیم. وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخت؛ همسرم خیلی با آرامش تفنگشو از کیف در آورد و با آرامش شلیک کرد و اون اسب رو کشت. سر همسرم داد کشیدم و گفتم : " چیکار کردی روانی؟دیوونه شدی؟ حیوون بیچاره رو چرا کشتی؟" همسرم یه نگاهی به من کرد و گفت: " این بار اولته"!

یاد و خاطره شهدای گرانقدرروستای چوشل گرامی باد...

و تو ای مادرم ! می دانم که چه آرزوهایی برایم داشتی ! ولی چه کنم ؟ زمانی که خدا مرا به مهمانی دعوت کرده است ، من باید عاشقانه به ملاقات خدا می شتافتم !

پندار ما این است که ما مانده ­ایم و شهدا رفته ­اند،اماحقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده­ اند...

دلنوشته...

آدمیزاد
فقط با نان وهوا و آب نیست که زنده است،
این را دانستم!
ومیدانم که،
آدم به آدم زنده است،
آدم به عشق آدم زنده است...

خدایا بفهمانم که بی تو چه خواهم شد،اما نشانم نده
خدایا هم بفهمانم،هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد.
دکتر شریعتی


پاییز
تنها فصلیه که از همون اولین روزش
خودشو نشون می ده!
کاش همه انسانها مثل پاییز باشن
تا از همون روز اول رنگ و روی اصلیشون رو نشون بدن...


هر کودکی با این پیام به دنیا می آید
که :
" خدا هنوز از انسان نومید نیست "


نگذارید کسی اعتماد به نفس شما را خدشه دار کند؛
با نگاه، با لبخند معنی دار، با کنایه، با حرف و طعنه!
سعی کنید به خودتان ایمان بیاورید،
با خودتان صلح کنید.
خودتان را همانطور که هستید دوست داشته باشید؛
چهره تان را، اندامتان را...
آشتی با خود، آغاز زندگیﺳﺖ...


به کوتاهی آن لحظه که شادی گذشت،
غصه هم میگذرد.
سهراب سپهری


گلایه ها عیبی ندارد ، کنا یه هاست که ویران می کند...


بعضی وقت ها یکی یه طوری می سوزونت
که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن
بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه
که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن....


خانه های قدیمی

 خانه های قدیـمی رو دوســت دارم
چایی همیـــشه دم است
روی سماور
تـــوی قوری
در خونه همیـشه باز است
مهمانی ها دلیـــل و برهان نمی خــواهد
غذاها ساده و خانگیست
بـــویش نیازی به هـود نــــدارد
عطــرش تا هفت خانه می رود
کسی نان خشکه نــدارد
نان برکت سفره ست
مهمان ناخـــوانده آب خورشت را زیـــاد می کند
دلخوری ها مشاوره نــمی خواهد
دوستی ها حساب و کتاب نــدارد
سلام ها اینقدر معنا نـــدارد
سلام گرگی وجـود نـــدارد
در ایـــن خانه ها
افسردگی بیماری نایاب است ...
خانه های قدیمی را دوست دارم

چون بـــوی مهر و صفای مادربزرگ و پدربزرگ رو به یادم میاورند...

علم واچینی روستای خورتاب / گزارش تصویری(منبع: پایگاه خبری لاهیجان ورودبنه)

ه گزارش لاهیجان , روستای خورتاب از توابع روستای چوشل که در ده کیلو متری مسیر عبوری شهرستان لاهیجان به سیاهکل از سمت جاده ازبرم قرار دارد.

بنا برگفته اهالی روستا از تاریخی به قدمت ۱۰۰ سال قبل رسم بوده که آخرین جمعه فصل تابستان درروستای خورتاب  و در حرم امامزاده سید قاسم  مراسم علم واچینی برگزار شود, مراسمی که  علم بندی آن شاید به یازده ماه قبل برگردد یعنی در روز سوم محرم سال قمری گذشته.

در روز علم واچینی رسم است که مردم از روستاهای اطراف برا عرض ارادت و سوگواری به امام زاده جلیل القدر, خود را به این روستا میرسانند.

علم واچینی در یک نوبت  که البته در هر بقعه زمان آن فرق می کند با مشارکت مستقیم کسانی که علم را بسته اند و حضور عده کثیری از اهالی محل انجام می گیرد. در این روز کسانی که در فاصله علم بستن و علم واچیدن نذر و نیازشان برآورده شده با قربانی کردن گوسفند و طعام دادن به زایران حضور فعال تری دارند.

مراسم علم بندی و علم واچینی که از مراسم بسیار قدیمی و رایج در گیلان است امروزه به سه صورت سنتی، نیمه سنتی و مذهبی رایج است. علم بندی و علم واچینی سنتی امروزه فقط در چند نقطه از کوهستان های گیلان رایج است و نشان از یادگارهای گذشته تاریخ گیلان و دوره قبل از اسلام دارد.

علم بندی و علم واچینی نیمه سنتی در واقع همان مراسم سنتی است که با معتقدات دینی و اسلامی هم آمیخته و در تعدادی از بقاع گیلان چه در کوهستان و چه در منطقه جنگلی میان بند رایج است. علم بندی و علم واچینی مذهبی تقریبا در همه بقاع جلگه و کوهستان رایج است و کاملا رنگ اسلامی دارد.

......تصاویر:رامین نوروزی

توگیلکی ره گیلکی گپ بزن...

تقدیم به همه ی پدران و مادرانی که بی رحمانه ، زبان گیلکی ، این میراث گرانبهای گیلانیان کهن را از را از فرزندان این آب و خاک دریغ کردند.

یادم میاد یه شب خوابیده بودم / خسته و داغون و لهیده بودم

همچین که گرم گرم خواب بود چشام / یهو خیال کردم یکی کرد صدام .

صدا کی بود؟ چی بود؟ چی شد؟ کجا رفت؟ / تمام فکر و ذکر من دنبال اون صدا رفت ن

زدیک اومد جلوی چشمم ایستاد / نگاه من به سر و وضعش افتاد .

نه غول و اژدها، نه دیو زرد(!) بود / صاحب اون صدا یه گیله مرد بود .

لباسای محلی قشنگمون تنش بود / عطر برنج و چایی رو شلوار و پیرهنش بود.

آخ که چقدر صداش گرم و قشنگ بود / دلم واسه زبان خوب مادری چه تنگ بود .

بهش نگاه کردم و گفتم : سلام / میشه به من بگید من الان کجام؟ .

دستُ بلند کرد یه قاپاس زد به من / گفت : گیلکی ره، گیلکی گب بزن! .

تی اصلیت تَرَ فراموش نَبه / امی زبان مادری نمیره، خاموش نَبه .

تتا دور بوبوستی تو از اَ حوالی / میگی مَرا تی گب نمی شه حالی؟!

تی زاکَ یاد دیهی لهجه ی فارسی / هَسَ بوبوست گیلکی بی کلاسی؟

نسل جدید در اَمی مورد چی گه؟ / آیندگانِ هویت پس چی به؟

چِره باید کاری کودن اشتباه / نا ببه گیلکِ اصالت تباه؟

هَ خاکِ گیلان امی پِر و ماره / گیلکی هم امی پیله براره

برار مگر برارَ از بین بره؟ / به عاقبت فکر بوکودی هی ذره؟

به روزی که گیلکی از بین بشه؟ / جواب آینده یَ پس کی دِهه؟

زبان گیلکی می افتخاره / از امی تاریخ ایتا یادگاره

تاریخی که پُر از دلاوران بو / میرزا کوچک ایرانِ قهرمان بو

شیون اَمی شاعرِ شاعران بو / محمودِ نامجو پیله پهلوان بو

شوت زه ئی سیروس جه میانِ میدان / هَلهَلِ شادی شویی تا آسمان

زیست شناسی پِر، امی دوکتور بهزاد / اَشَنه روح همه دانه شادِ شاد

گیلان هَ امروزم ایسه پر غرور / چِره هَسَ باید بیشیم راهِ دور؟

سمیعی و رضا و اکبرزاده / نمونه کم نیه ، خیلی زیاده

صبح به اگر نام ببرم تک تکَ / اوشان که سربلند کونید گیلکَ

اوشان که گیلکانه افتخارید / مایه ی عزت امی دیارید

تو هم بیا با هم همه دست به دست / امی گیلانَ چکونیم بی شکست

بیا اَمی زبانَ حرمت بَنیم / کوچی زاکانَ گیلکی یاد بَدیم

حفظ بوکونیم اصالت و فرهنگَ / اَ نسلِ رو نَنیم اَ لکّه ننگَ

فردا زاکان نیگید امی پِر و مار / هیچی جه تاریخ نَنَیید یادگار

با هم اراده بوکونیم چه راحت / دینگ دینگ دینگ…

صدای زنگ ساعت! پریدم از خواب، نه نه نه! ، ویریشتم / می تختِ رو ایبچه ذره بینیشتم

اَنه گبان می دیلِ رو بینیشته / حساب ساعت از می دست جیویشته ب

یدم اونه گبان همه طلا بو / قیمتی بو، همتای کیمیا بو

( به یاد شیون…) خودم بوگفتم ایتا جمله به من: / (( تو گیلکی ره، گیلکی گب بزن…))

شعر از بابک نجفی

لیوان آب ومشکلات زندگی!!!

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.

بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند 50 گرم.

استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.

استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟

یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد.

حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگری جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.

استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟

شاگردان جواب دادند: نه.

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ در عوض من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت: دقیقاً مشکلات زندگی هم مثل همین است اگر آنها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلجتان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است اما مهمتر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید.

دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری زندگی همین است.

پیام تبریک

سرکار خانم زهرا حسن دوست

باسلام و ادب

بدینوسیله موفقیت حضرتعالی را در قبولی آزمون دکتری تخصصی مدیریت مالی دانشگاه علوم وتحقیقات

تهران  را به حضور حضرتعالی ، جامعه علمی روستای چوشل و خانواده محترم تبریک عرض  نموده  وموفقیت شما

را  در تمامی مراحل زندگی  از خداوند کریم خواستاریم ....

به جرات می توان گفت نخبه های علمی  موجود در روستای چوشل از نظر سطح علمی در نوع خود بی نظیر هستند.

عشق تا پای جان...

روزی مرد ثروتمندی همراه دخترش مقدار زیادی شیرینی و خوردنی به مدرسه شیوانا آورد و گفت اینها هدایای ازدواج تنها دختر او با پسر جوان و بیکاری از یک خانواده فقیر است.

شیوانا پرسید: چگونه این دو نفر با دو سطح زندگی متفاوت با همدیگر وصلت کرده اند؟

مرد ثروتمند پاسخ داد: این پسر شیفته‌ی دخترم است و برای ازدواج با او خودش را عاشق و دلداده نشان داده و به همین دلیل دلدخترم را ربوده است. درحالی که پسر یکی از دوستانم، هم نجیب است و هم عاقل، با اصرار می‌خواهد با دخترم ازدواج کند اما دخترم می‌گوید او بیش از حد جدی نیست و شور و جنون جوانی در حرکات و رفتارش وجود ندارد. اما این پسر بیکار هرچه ندارد دیوانگی و شور و عشق جوانی‌اش بی‌نظیر است. دخترم را نصیحت می‌کنم که فریب نخورد و کمی عاقلانه‌تر تصمیم بگیرد اما او اصلا به حرف من گوش نمی‌دهد. من هم به ناچار به ازدواج آن دو با هم رضایت دادم.

شیوانا از دختر پرسید: چقدر مطمئن هستی که او عاشق توست؟

دختر گفت: از همه بیشتر به عشق او ایمان دارم!

شیوانا به دختر گفت: بسیار خوب بیا امتحان کنیم. نزد این عاشق و دلداده برو و به او بگو که پدرت تهدید کرده اگر با او ازدواج کنی حتی یک سکه از ثروتش را به شما نمی‌دهد. بگو که پدرت تهدید کرده که اگر سرو کله‌اش اطراف منزل شما پیدا شود او را به شدت تنبیه خواهد کرد.

دختر با خنده گفت: من مطمئنم او به این سادگی میدان را خالی نمی‌کند. ولی قبول می‌کنم و به او چنین می‌گویم. چند هفته بعد مرد ثروتمند با دخترش دوباره نزد شیوانا آمدند. شیوانا متوجه شد که دختر غمگین و افسرده است. از او دلیل اندوهش را پرسید.

دختر گفت: به محض اینکه به او گفتم پدرم گفته یک سکه به من نمی‌دهد و هر وقت او را ببیند تنبیه‌اش می‌کند، فوراً از مقابل چشمانم دور شد . از این دهکده فرار کرد. حتی برای خداحافظی هم نیامد.

شیوانا با خنده گفت: اینکه ناراحتی ندارد. اگر او عاشق واقعی تو بود حتی اگر تو هم می‌گفتی که دیگر علاقه‌ای به او نداری و درخواست جدایی می‌کردی، او هرگز قبول نمی‌کرد. وقتی کسی چیزی را واقعا بخواهد با تمام جان و دل می‌خواهد و هرگز اجازه نمی‌دهد حتی برای یک لحظه آن چیز را از دست بدهد. اگر دیدی او به راحتی رهایت کرد و رفت مطمئن باش که او تو را از همان ابتدا نمی‌خواسته و نفع و صلاح خودش را به تو ترجیح داده است. دیگر برای کسی که از همان ابتدا به تو علاقه‌ای نداشته ناراحتی چه معنایی می تواند داشته باشد؟

پائیز در زیرآسمان چوشل

6

برای بارانهای پاییز، همیشه چتر را فراموش می کنم. تمام ترسهای کودکانه ­ام را می سپارم به بادهایش و بیخیال همه دنیا، می­دوم روی برگهای زرد و قرمزش.آه که چقدر این پاییز را دوست دارم...

بوی ماه مهر- تقدیم به همه معلمان و آموزش و پرورشی های روستای بزرگ چوشل

خداوند از آن جهت به وصف و نامحدود بودن کرامتش، توصیف شد که علم و دانش را به بشر ارزانی داشته است. اگر هر مزیت دیگری، جز علم و دانش، معیار فضیلت به شمار می رفت، شایسته بود همان مزیت با وصف در آیات الهی همراه و هم پا شود و آن مزیت به عنوان معیار کرامت نامحدود خداوند به شمار آید.

کرامت الهی در آیات قرآن کریم با تعبیر «الاکرام» بیان شده است. چنین تعبیری می فهماند که عالی ترین نوع کرامت پروردگار نسبت به انسان با والاترین مقام و جایگاه او، یعنی علم و دانش همطراز است.

دوست داشتم با شروع ماه پائیز و باز گشایی مدارس از کلیه معلمان و مدیران و کارمندان  آموزشی و پرورشی روستای چوشل که نقش بسیارزیادی در تعلیم وتربیت نیروهای تحصیلکرده روستامون داشتند و زیر سایه این بزرگان بوده که روستامون دارای تعداد زیادی پزشک ومهندس و افراد تحصیلکرده و تاثیر گذار در سطح جامعه می باشد یادی کنم:

از اینرو به سهم خودم ابتدا از پیشکسوت و اولین ومسن ترین معلم روستای چوشل جناب آقای                 محمد صفری پور باید یادی کنم و برای این بزرگوار آرزوی سلامتی و طول عمر داشته باشم . انسان بزرگی که مدرسه افشین چوشل هیچگاه نام وخاطره این بزرگوار را از یاد نخواهد برد.

از مرحوم مسلم اتحادی معلم و مدیر اخلاق روستای چوشل که افتخار شاگردی ایشان را داشتم نیز باید یادی کنم که آن مرحوم نیز زحمات زیادی برای تعلیم و تربیت و همچنین فعالیتهای ورزشی روستا در دهه 40 تا 60 کشیدند.و همچنین مرحوم یحیی میرزاجانی و سعدی شاهنوری از زحمتکشان مدارس ابتدائی چوشل نیز باید یادی کنم(روحشون شاد و یادشون گرامی)

و اکنون نیز بسیار خوشحالم که مدیری لایق از زادگاهمون چوشل به عنوان ریاست آموزش و پرورش شهرستان سیاهکل برگزیده شده اند و برای جناب آقای ایرج بدرود ریاست فعلی آموزش و پرورش شهرستان سیاهکل نیز آرزوی توفیقات بیشتر را دارم.

در پایان نیز اززحمات بی شائبه مدیران ومعلمان و کارمندان آموزشی آقایان اردشیر طاهرقاسمی- نعمت حاجی پور- حسن بنیاب- طاهرقاسمی- یدالله رجب خواه -درویشعلی حسن دوست- مهردادگلی پور- حسن پورامیدی- بهمن دوستی- بهمن امیدی -آقای جمشیدی و همسر بزگوارشان خانم مراد- حسن کوچکی- منوچهر طاهرقاسمی -همت آذین -احسان شاهنوری -رستم هادیزاد- خانم شریف پور-رحیم سرمی و کلیه عزیزانی که اسمشون از قلم افتاد(امیدوارم بنده را به بزرگی خود ببخشند ) آرزوی سلامتی و موفقیت در کلیه مراحل زندگی را داشته باشم.

هر چند این نوشته ها تنها برگ سبزی بود تحفه درویش و مقام وجایگاه معلمان بسیار باارزشتر ازاین دستنوشته ناچیز و ناقابل بود ودر قدرت و توان هيچ كس نيست كه مقام و ارزش معلم را برشمارد.

در پایان از کلیه بازدیدکنندگان وبلاگ تقاضا دارم به پاس احترام وتقدیر اسم کلیه معلمان ومدیران و زحمتکشان روستای چوشل که از قلم افتاد را در قسمت نظرات وبلاگ درج نمایند.


راه اندازی وبلاگ صدای چوشل

 

وبلاگ صدای چوشل  با آدرس اینترنتی ( www.sarzaminmadary598.blogfa.com) و با مدیریت آقای علی ملائی راه اندازی گردید.

این وبلاگ  با هدف  آسیب شناسی مشکلات روستا و تلاش برای رفع مشکلات آن راه اندازی گردیده و با نگاهی جدید در نظر دارد با مصاحبه با افراد موفق و تحصیلکرده و مسئولین  روستا به بررسی مسائل گوناگون روستای چوشل بپردازد.

با امید بهروزی و موفقیت  برای این دوستان....