نمایش آئینی عروس گولی


دوهفته مانده به نوروز، دسته ای هنرمند، شامل یک مرد که لباس زنان می پوشید و نقش " عروس گل " رابازی می کرد و سه تا پنج مرد با لباسهای محلی، عروس گل را به حیاط یکی از خانه های آبادی می آوردند و ترانه ای را می خواندند:
عروس گولی بیاریدیم       
  جونه دیلی بیاردیم
خونه خوا تره ره نیاردیم
تی پسرره بیاردیم...
آنگاه فردی دیگر که با سیاه کردن صورت و پوشیدن لباس عجیب و غریب و آویختن زنگوله های بسیار، شکل غول به خود می گرفت و به دسته یورش می برد تا " عروس گل " را بدزدد، که دسته به او حمله می کردند و غول را فراری می دادند و عروس گل به پسر صاحبخانه می رسید. این نمایش بسیار تماشایی، نوید آمدن بهارو سرنگونی سختی و مرارتهای زمستان(غول ) را می داد.

روستای چوشل در کتابهای تاریخی


1-کتاب ولایت دارالمرز ایران  نوشته هلدر رابینو
هلدررابینو نایب کنسول انگلستان در رشت در فاصله سالهای 1906 تا 1912 میلادی (1285 هجری شمسی تا 1291 هجری شمسی )بود. اودر طول اقامتی در حدود شش سال در گیلان ، از تمام اوقاتی که فرصتی در دست داشت، برای جمع آوری اطلاعات در زمینه مسائل مختلف گیلان استفاده میکرد.
در کتاب معروف ولایات دارالمرزایران روستای چوشل به عنوان یکی از روستاهای بزرگ ومهم منطقه دیلمان نام برده شده و ظاهراً از لفظ" چوسل" نیز برای این روستا استفاده میشده است. میزان مالیات گرفته شده از روستای چوشل در سال 1290 هجری شمسی حدود 1178 قران ذکر شده است که در بین روستاهای دیلمان  رقم بالائی بوده و نشان دهنده جمعیت و وسعت بالای روستا در آن زمان است...
این مالیات بیشترین میزان مالیات بعداز روستاهای خرارود، کوجل، کوره،آسیابر، دیارجان، و گولک در بین روستاهای دیلمان می باشد.  
همچنین در بخش دیگری ازاین  کتاب،.آورده شده است که اعقاب دیلمیان قدیمی جز در قراء کلارده و چوشل (   cosal) دیده نمی شوند.
زندگی آنها تابستانها در کلاچ خانی و زمستانها در دشت می گذرد....مردم دهکده های دیلمان را دیلمیها تشکیل می دادند، ولی آنها زمینهای خود را فروختند ودر برفجان ساکن شدند. در نیمه اول قرن بیستم محمد رضا خان عده زیادی از زندانیان را به دیلمان آورد و آنها در آنجا تشکیل چهار طایفه طالش، جهانگیری،گسکری و اشکوری را دادند.


کردهای عمارلو در دیار جان و دهکده های گولک،کوچی،کلنج باغ، قیس آباد،زردرود،توکام،تنگ رود و عین شیخ سکونت دارند. مالیاتهای فوق العاده زیاد و برداشت محصول با روشی نادرست که پی درپی انجام می گیرد آنها را از پای درمی آورد، به طوری که ناچار شدند دست از گله های خود بشویند و به صورت ساکنان همیشگی این منطقه درآیند.
دامهای اصلی و گوسفندان ناحیه دیلمان به گالشها یا چوپانها سپرده میشود. این مردم زمستان را در پای کوهها در نه کیلومتری جنوب سیاهکل و پائیز را در کلهات یا تپه های مشجر میان سیاهکل و دیلمان  مانند سردابف آتشکی، دهبن، کندوم وغیره می گذرانند و تابستانها را در ییلاق به سر میبرند.
بر طبق فهرستی قدیمی چوپانهای این منطقه به یازده طایفه تعلق دارند که عبارتند از:
کلاردهی،چهار شاهی، بوری،نظری، گسکری، لیه چاک، طالشقلی، دره کی ، سیسه کوه ، چراغکوه و صوفی.


در عصر آغامحمدخان و فتحعلیشاه، حاکم گیلان محمدرضا خان بود .که تا حدی مقتدر به نظر می رسید و اعقاب او ادعا می کنند که او هدایت خان را در وقتی که می خواست با کشتی از انزلی به لنکران فرار کند به ضرب گلوله از پا درآورده است.

لینک کانال زیر آسمان چوشلhttps://telegram.me/choshaleman

برگی از تاریخ گیلان ... یاران میرزاکوچک خان و قزاقها در کاکوه...


در اوج تلاش انگليس براي چيرگي همه سويه بر گيلان جنگ جهاني اول در ســال 1297 خورشيدي با پيروزي متفقين به پايان رسيد و انگليس برآن شد از فرصـت فراچنگ
احسان الله خان آمده بهره جسته و ايران را به چنگ آورد.  انگليس وثوق الدوله را به نخست وزيري برگزيد و او را مامور حل مشكل گيلان نمود.  وثوق الدوله در پيامي به ميرزا كوچك خان پذيرفت كه حكومت گيلان را در برابر خموش گشتن خيزش جنگل به او واگذارد، ولي ميرزا كوچك خان نپذيرفت و وثوق الدوله به ناچار تيمورتاش را مامور سركوب خيزش جنگل نمود.

پايان جنگ جهاني اول، يكه تازي سياسي انگليس در ايران، تلاش دولت وثوق الدوله براي خاموش ساختن خيزش جنگل و توانمندي هاي سياسي تيمورتاش، درگيري هاي پنهاني چندسويه ميان جنگلي ها را نمايان ساخت و دوگانگي ميان كسما و گوراب زرميخ حاج احمد كسمايي را به رويارويي با ميرزا كوچك خان كشاند.  برآيند اين ستيزه سر تسليم فرود آوردن حاج احمد كسمايي و ناچار گشتن ميرزاكوچك خان به رها ساختن پارة باختري گيلان و روي نهادنش به لاهيجان بود.


رسيدن ميرزا كوچك خان و ياران بازمانده اش  به لاهيجان نيروهاي قزاق به فرماندهي ميرپنج ايوب خان را به لاهيجان كشاند و ميرزا كوچـك خان به ناچار لاهيجان را رها نمود و رو به    بلندي هاي لنگرود و رودسر و رانكوه و تنكابن نهاد.  نوشته اند كه نيروهاي قزاق بيست هزار نفر بودند و نيروهاي همراه ميرزا كوچك خان 1600 نفر.  ميان دو نيروي ستيزه گر در گاوبن و جواهردشت و جواهرده و قلعه گردن درگيري هايي روي داد و شماري كشته شدند.
گروهي از جنگلي ها به همراه احسان الله خان به كاكوه ميان سياهكل و لاهیجان رفتند تا به  بهره گيري از ياري هاي محمدخان مشيرالممالك بتوانند در برابر قزاق ها بايستند.


لطفا به ادامه مطلب بروید:

ادامه نوشته

شيوه زندگي روستائي قدیم...

با تشکرو سپاس فراوان  از جناب آقای مسعود علیپور به خاطر ارسال این مطلب زیبا...

در قديم مردم روستا از سا ده ترين وسايل براي آسايش خودشان استفاده مي كردند، چون را ه ارتباطي بين روستا ها وآباديها اغلب آدم رويا مال رو بود، بنابرين بيشترازجنگل استفاده مي كردند .براي ساخت اين خانه ها از خشت وگل وچوب وسنگ استفاده مي كردند ،اين نوع خانه ها  بيشتر در مناطق جنگلي معروف به (ورجيني خانه )بود ،نحوه ساخت آن به اين طريق بود كه پي آن را باخشت گل وسنگ صورت مي كردند آن پي معروف به( چيني  )بود وبعد چوبها را به موازي هم بشكل مربع يا مستطيل  بطوريكه گوشه چوبها زاويه نود درجه روي هم قرار مي گرفتند وبوسيله (شط ويا ويرس )باهم مي بستند ،درفصل بها روتابستان پوست بعضي از درختان به راحتي كنده ميشد ومثل طناب بود، ويرس هم ازساقه برنج باهم مي بافتند ،روي خانه با سرچوب واجار وسپس تخته هاي كوچكي معروف به (لت )بودپوشانده مي شد، تا ازنفوذ باران وبرف به داخل خانه جلوگيري كند ،ديوارهاي خانه با خشت گل پوشيده مي شد ودرديوار ي كه به سمت طلوع خورشيد بود سوراخي بود معروف به (لوجينبر )...

لطفاً به ادامه مطلب بروید:

ادامه نوشته

فرهنگ لغات گیلکی - چوشلی

لهجه گیلانی مشتمل بر دو گویش گیلکی و تالشی می باشد .

گویش‌گیلکی نیز بنوبه خود به دو بخش متمایز در‌دو ناحیه غربی ( بیه پس ) و شرقی ( بیه پیش ) تقسیم می شود : یکی گویش رایج در رشت , بندر انزلی , لشت نشا , صومعه -سرا , کوچصفهان , فومن و شفت و دیگری گویش رایج در آستانه اشرفیه , لاهیجان , لنگرود , رودسر , چابکسر , سیاهکل و سایر شهرهای واقع در شرق گیلان.. البته لهجه هر یک از شهرها وروستاهای مستقر در نواحی غرب یا شرق ضمن اینکه ساختار مشترکی با دیگر شهرهای هم گروه خود دارند تفاوتهایی نیز در طرز تلفظ بعضی لغات و بخصوص افعال با آنها دارا می باشند .


لطفا به ادامه مطلب بروید:

ادامه نوشته

دانستنیهای فرهنگ مردم گیلان قدیم...

1-پیله چله و کوچه چله

در فرهنگ مردمان گیلان، سه ماه زمستان به دو چله تقسیم می‌شود:” پیله چله “یا “چله بزرگ” که از اول دی آغاز و تا دهم بهمن ادامه می یابد و ” کوچه چله ” یا “چله کوچک “که از دهم بهمن تا ۲۰اسفند است.
پیله چله “را در گویش عامیانه “پیله برار ( به معنی برادر بزرگ) نیز می گفتند و معتقد بودند در این مدت هوا سرد و گزنده و احتمال بارش برف زیاد است و برفی که در این مدت می بارد نیز دیرتر آب می شود.
“کوچه چله”یا “کوچه برار” نیز با بارش برف و باران و کولاک همراه است و از زبان چله کوچک بازگو می کنند که می گوید : اگر عمرم به اندازه عمر برادر بزرگ(چله بزرگ) می بود پیره زن نشسته در برابر تنور و کودک داخل گهواره را از سوز سرما خشک و بی جان می کردم...
مردم گیلان همچنین بر این باور بودند که اگر در سالی چله خشکی شود یعنی برف کم ببارد و روزهای آفتابی فصل زمستان بیشتر باشد سال بعد زراعت خوب نخواهد بود و مردم و دامهایشان دچار بیماری می شوند .


لطفا به ادامه مطلب بروید:



ادامه نوشته