من در یک کشور آفریقایی (موزامبیک) متولد شدم و بخشی از داستان زندگی‌ام را می‌گویم. در محلی که به دنیا آمدم یک دشت وجود داشت که من واقعا عاشق آن دشت هستم و دوست دارم همیشه آنجا باشم. این داستان در مورد زندگی آهوها و شیرها است که من همیشه آنها را از نزدیک در آن دشت می‌دیدم. قصه زندگی آهوها و شیرها فلسفه موفقیت زندگی‌ام است.

آن روزها شاهد بودم آهوها هر روز زود از خواب بیدار می‌شدند، خیلی سرحال و سرزنده بودند و می‌خوردند و تلاش می‌کردند و آماده دویدن بودند. اگر نمی‌دویدند، شیرها آنها را می‌خوردند. در مقابل شیرها را می‌دیدم که هر روز صبح زود بیدار می‌شدند و خیلی قبراق و باهوش، آماده شکار و دویدن بودند چون اگر نمی‌دویدند نمی‌توانستند شکار کنند و اگر غذا نمی‌خوردند حتما می‌مردند. پس هم آهوها سرحال و قبراق هستند و هم شیرها، بنابراین در زندگی فرقی ندارد که شما آهو به دنیا می‌آیید یا شیر بلکه شما باید شما صبح به صبح آماده باشید و شروع به دویدن کنید. اگر آمادگی برای دویدن نداشته باشید خواهید مرد و حیات شما به پایان خواهد رسید. این قصه شاید خیلی ساده باشد اما بیانگر تمام زندگی مخصوصا مسائل مربوط به فوتبال است.

شیرها با درون خودشان مبارزه نمی‌کنند و خیلی کم پیش می‌آید که از میان خودشان شکار کنند و بخورند. آنها برای سلطانی و ادامه حیات همواره تلاش می‌کنند و می‌دوند، پس باید مثل آنها زندگی کرد.